مبارک باد

 

"سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زنند.
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز، دوباره…من…تو…ما…
کجا ایستاده اییم. سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد ."


امید وافر دارم که همچون زمین بهاری، افکار و ایده هایمان نو شود و سرزمین عزیزمان را گلستان کنیم.
همچون گل بهاری، همواره خندان و شاداب باشیم و کینه توزی و برادر آزاری و تنفر را از افکارمان پاک کنیم و به فکر آبادانی سرزمینمان باشیم.
سال نو و زنده شدن مجدد زمین را به شما همراهان ارزشمندم تبریک و تهنیت می گویم.

رسانه بلوچی

در این دنیای مملو از انواع رسانه ی تصویری ریز و درشت که به زبانهای مختلف پخش می شوند، جستجو کنید، آیا یک رسانه ی بلوچی هم پیدا می کنید؟

من که ندیدم. ملتی بزرگ با قدمت و تاریخ و فرهنگ، چرا فاقد رسانه است؟

چند سال قبل که سفری به پاکستان داشتم دیدم شبکه "بولان" روزی یکی دو ساعت برنامه ای به زبان بلوچی پخش می کرد که با عنایت به اینکه کویته مرکز بلوچستان پاکستان است بسیار کمه.

نیز رادیو تلویزیون ملی افغانستان یه زمانی دیدم روزی ۴۵ دقیقه برنامه ای بسیار بی محتوا با مجریانی که نمی تونستند متن بلوچی را از رو درست بخونند، داشت.

ولی چیز دیگری ندیدم.

واقعا لازم است بلوچهای عزیزی که توانایی دارند در این زمینه اقدامی بکنند.

اگر دوستان، تلویزیونی بلوچی سراغ دارند، آدرسش را به ما بدهند تا ما هم بیخبر نمانیم.

بهـار از زبان میر لاشاری

رستم میرلاشاری

داریم به بهار نزدیک می شویم، شعرا و خوانندگان، این فصل را که فصل رویش و طراوت و زندگی است چه خوب توصیف کرده اند.

ترانه ای را که خواننده ی توانای بلوچ "استاد رستم میرلاشاری" در این زمینه خوانده اند خیلی شاد و دلنشینه. خواهش می کنم  از اینجا دانلود کنید و بشنوید.

توصیه طلایی انیشتین

یک روز از انیشتین خواستند که توصیه ای به دانشجویان بکند و او بدون معطلی و تردید گفت:

«من از دانشجویان می خواهم که روزی یک ساعت، تمام ایده و افکار دیگران را کنار بگذارند و خودشان بیندیشند. سخت است، ولی با این کار پیشرفت بهتر و بیشتری خواهند داشت.»

فاصله گرفتن از افکار، عقاید و ایده های دیگران، یکی از ارکان ضروری خلاقیت و نوآوری است.

به نقل از مجله موفقیت/ مترجم ناهید مومن خانی

 

تـــــــــرور

 

 

مدتی بود از قتلها و در گیریهای فامیلی کمتر می شنیدیم و خرسند بودیم از کاهش جاهلیت، اما دیشب وقتی داداشم از بیمارستان سراوان با من تماس گرفت و خبری هولناک را بهم داد، باز نگران شدم و تاسف خوردم برای این ملت.

خبر این بود:

افراد مسلح به سردار حاج حمید گمشادزهی یورش بردند و ایشان را مجروح و راننده شان را کشتند؛ چند دقیقه بعد یه خبر دیگه:

وقتی برادر حاج حمید (امان الله) به تعقیب حمله کنندگان می پردازند، ایشان نیز کشته شده و یک نفر از همراهانشان مجروح شده اند. البته پس از درگیری نیروهای سپاه پاسداران افراد حمله کننده که ۵ نفر بودند را دستگیر می کنند.

متاسفم و امیدوارم روزی را شاهد باشم که دیگر از این خبرها نشنم.

چـــرا؟

به نقشه استان خوب توجه کنید!

با دقت ببینید نصرت آباد ، شورو، کورین (کورن) و میرجاوه (میرجاباد) به کدوم شهر نزدیک تر اند؟

همین مناطق در انتخابات از توابع خاش (خواش) به حساب می آیند!


همیشه برام این موضوع یه سوال بزرگ بوده که چـــــــرا؟

چی باعث شده از توابع زاهدان نباشند؟ / شما اگه دلیلشو می دونید برام بنویسید.

انتخاب شایسته!

انتخابات هم تمام شد و یه چیزایی ذهنمو همچنان به خودش مشغول کرده.

در جاهایی شاهد بودم که برخی ریش سفیدان (از نوعی که با داشتن پول بیشتر کدخدا شده اند نه عقل و تدبیر) با حمایت از فلان کاندیدا، عده ای را جمع کردند بهشان ناهار مفصلی دادند، ماشین در اختیارشان گذاشتند و به محلی غیر از محل سکونتشان بردند و برای کاندیدای مورد نظر خود رای گرفتند (خریدند)

حالا این وسط شهری که به عنوان مرکز استان می توانست معیار حضورمان باشد؛ دیگه کسی نمی ماند برای رای دادن و موجب افت آرای کاندیدای بلوچ می گردد!
به نظر من که اینگونه انتخابات هیچ ارزشی ندارد و نمی شود اونو معیار و ملاک رشد سیاسی دانست و نه چیزی دیگر.
نیز اونی که انتخاب شده هم نمی شود گفت فرد اصلح بوده که شایستگیش اونو منتخب مردم قرار داده (بگذریم از این که از اولش هم فیلترهایی را پشت سر گذاشته که خودش جای سوال دارد!!

4کشته در زاهدان

خبر بسیار ناگوار و دردناک بود:

4 نفر از همشهریان عزیزمان بر اثر تخریب منزل مسکونیشان در حاشیه شهر زاهدان کشته شدند.

دیروز زاهدان توفانی بود؛ توفان نسبتا شدید هم بود، اما نه به حدی که بتواند منزلی را تخریب کند؛ اما برخی از همشهریامون توانایی ساخت منزل محکم را ندارند و این ساختمانهای سست با بادی سست هم به هم میریزند.

چند وقت قبل چرخی زدم در حواشی شهر؛ مناظری را دیدم که اشک در چشمانم جمع شد. نزدیکیهای فرودگاه (کریم آباد) خانواده هایی را دیدم که اتاقهایی با روی هم گذاشتن بلوک و آجر (بدون ملات) ساخته بودن و در آنجا زندگی می کردند!
با خودم اندیشیدم که اگر زمین لرزه ای کوچک هم اتفاق بیفتد، چه تلفاتی خواهیم داشت در این محلات.

نمی دانم توجه کرده اید، در سالهای اخیر در بین بلوچهای ما فقر زیاد شده! حدود ده پانزده سال قبل اینطور نبود. این اواخر هیچ راه کسب درآمدی برای همشهریانمان نمانده. به نظرتون دلیلش چیه؟

هامون و بلوچ

 

دقت کردید این رسانه ملی ما روزهای خاص یاد ایران می افته و همش آهنگهای حماسی در وصف مملکت پخش می کنه؟!

حالا شبکه "هامون" یا به قول بچه ها "تلویزیون زابل" هم در چنین روزهایی است که یادش می افته یه موجودی! به نام "بلوچ" هم توی این استان زندگی می کنه!!

آهنگای بلوچی میذاره (البته نوعی خاص) و با بلوچها مصاحبه می کنه (اونم مصاحبه های خاص)

سعی می کنم این شبکه را نگاه نکنم! ولی دیشب که هنگام تعویض کانال لحظه ای بالاجبار دیدمش؛ داشت آهنگ بلوچی پخش می کرد.

خدا کنه روزی بیاد که مسوولین یه کم دیدشونو بازتر کنند و به این همسایه بی تریبونشون هم گوشه چشمی داشته باشند.

جامعه ما و دموکراسی

 

جامعه ما روزهای ابتدایی مشارکت در نمادهای دموکراسی و مردم سالاری را دارد طی می کند؛ همانند کودکی که در آغازین روزهای به راه افتادنش لازم است بزرگتری گاهی دستش را بگیرد و کمکش کند، جامعه هم شاید احساس نیاز کند که عالمی،

اندیشمند و یا بزرگ طایفه راهنمایش باشد و در این راستا قدری به کمکش بشتابد.
در مثالی که زدم اگر بزرگتر بخواهد همیشه دست بچه  را بگیرد و فکر کند که اگر این کار را انجام ندهد کودک به زمین می افتد، دیگه هرگز نباید انتظار داشته باشد که روزی آن فرزند بتواند روی پای خودش بایستد.

اگر درجامعه ای هم بزرگانش بخواهند همیشه کار را آسان کنند و برایش لقمه را آماده جویدن کرده نگذارند خودش تلاش کند و نیازش را شناسایی کرده در جهت خیر و صلاحش اقدام کند، از آن جامعه هم نباید انتظار رشد را داشت.
در این دوره از انتخابات یک تحول جالبی را که شاهد بودم این بود که اندیشمندان و علما تصمیم گرفتند برای اولین بار بگذارند متن جامعه در ارتباط با مشارکت یا عدم مشارکت، نیز در انتخاب فرد یا افراد ذیصلاح، خود تصمیم بگیرند و این اتفاقی است میمون که امیدوارمان می کند به آینده ای روشن برای ملت بلوچ و جامعه ی ستمکش ما.

امیدوارم روزی را شاهد باشیم که این ملت نیز در رده جوامع پیشرو در مردم سالاری قرار بگیرد.

هـــور

مروچی عجب جُوانین روچی دارَنْ زاهدانِی شهرا.

اول صُوبا که کمّی گُواتا اذیت کُرت، بَلین وخْتِی هَور لَگِّت آ مُچّ سِزائی بیهوش بوتنت.

شَما صوبی اِینِی که یکسره هورءَ رِچیت آ هَم نرم گُواران، هم جهانی اِین نرم گُوارنِی.

آسمان باز دیستِنی بوته... اِی آسمانا دوست دارِین. وَخْتی داشتُن په گِساءَ کاتُن ماشینَی تَها گو وَتی تِلیپونا چِنکَه اَکْس گِپْتُن.

آوانی که مروچی زاهدان نوَنْت، جائِش خالی.

مراقب باشید جا نمانید

 

به تاخیر انداختن یا تمایل به موکول کردن تصمیمات امروز برای فردا، شما را از فرصت هایی که امروز داشته باشید محروم می کند.

ثانیه به ثانیه، مدتی که عقربه ها می چرخند، زمان با شما در مسابقه است.

تاخیر به معنای از دست دادن است؛ زیرا هیچ کس نمی تواند یک ثانیه از زمان رفته را دوباره به دست بیاورد.

زمان استاد هنرمندی است که زخم ها، شکست ها و نا امیدی ها را تسکین می دهد و بی عدالتی ها را اصلاح می کند. با این وجود این جریان فقط به نفع افرادی است که تاخیر در کارها را کاهش داده و وقتی که لازم است، تصمیم می گیرند.

زندگی مثل یک بازی بزرگ شطرنج است و بازیکن مقابل شما زمان است. اگر تردید کنید از بازی حذف می شوید. اگر ادامه دهید امکان پیروزی وجود دارد.

تنها سرمایه حقیقی زمان است ، ولی اگر از آن استفاده نشود کاملا بی ارزش خواهد بود.

 "ناپلئن هیل"