یادی از پدر نازنینم

پدر

پدر بزرگوارم، حاج چراغعلی که به شهادت کسانی که حتی یک بار با ایشان برخورد داشته اند، انسانی نمونه و دارای حسن خلق بوده اند. انسانی که یاری رساندن به انسان های دیگر، جزئی از شخصیت و مرامشان بوده.

به گواهی آنانی که با وی زیسته و همکار بوده اند، آزارشان به کسی نمی رسیده و همواره زیردستان خود را به دوری از رفتارهای نامناسب، نزدیکی به الله و عبادت تشویق می کرده است.

انسانی که از انسان های حتی سیگاری بیزار بوده و هیچکدام از زیردستانشان جرات نمی کردند به سوی چنین کارهای مضری بروند. در یک کلام طبق اذعان دوستان و آشنایان و حتی غریبه هایی که برخوردی با ایشان داشته اند، مجسمه اخلاق بوده است. خدای عزوجل مورد مغفرت قرارشان دهد.

زندگی یک چرخه است که تکرار می شود.

با دقت، ببینید:

 

">

از قهوه ات لذت ببر

ویدیو را با دقت تماشا کنید:

 

اخلاق و جامعه اسلامی

اخلاق

⬅️با کمی تفکر و اندیشیدن و مطالعه روی جامعه‌ای که در آن زندگی می کنیم، باکمال تاسف در می‌یابیم که انواع صفات و رفتارهای پست و غیر انسانی روز به روز بیشتر و بیشتر می شود. صداقت، تواضع، وفای به عهد و پیمان، امانتداری، حسن ظن، عفو و بخشش و حفاظت از اموال یکدیگر روز به روز کمرنگ و کمرنگ‌تر شده جایشان را به صفات مقابلشان یعنی دروغگویی، تکتبر، پیمان شکنی، خیانت، بدگمانی، انتقام جویی، حسادت سرقت و... داده اند.
آنچه در صدر اسلام بعنوان اخلاق مورد تاکید قرار می‌گرفت و پیامبر عظیم الشان اسلام – صلی الله علیه و سلم- دلیل و فلسفه بعثت خودشان را تکمیلِ مکارم آن اعلام فرمودند، از جامعه رخت بر بسته و طبق گفته مسلمانانی که در غرب و جامعه هومانیسم یا اومانیسم (Humanism, Umansiti) و انسان گرای آن زندگی می‌کنند یا به آنجا مسافرت می کنند، بین آنان بیشتر یافت می‌شود.
آنگونه که در کتاب‌های تاریخ می خوانیم، زمانی که مسلمانان، کشورهای غربی مثل اسپانیا، ایتالیا و فرانسه را فتح کردند،‌ مردم این مناطق در رفتارهای قرون وسطایی به سر می‌بردند و نشانی از اخلاق و رفتارهای انسانی در آنجا نبود و یا بسیار اندک بود اما نمایندگان اسلام، صحابه بزرگوار و تربیت یافتگان محمد ـصلی الله علیه و سلم- با اخلاق و رفتار بسیار پسندیده و نمونه خود، باعث شدند که غربی‌ها گروه گروه به دین مبین اسلام بگروند.
برای اثبات ادعایمان بهتر است به نوشته‌های خود اروپایی‌ها اشاره کنیم. «گوستاو لوبون فرانسوی» که در قرن نوزده میلادی میزیسته، در کتاب مشهور خودش «تاریخ تمدن اسلام وعرب»، آنجا که به اخلاق جامعه اسلامی می‌پردازد، می‌نویسد:
«تأدب و ملایمت و شیرین گفتاری خارج از حد، نهایت تحمل و بردباری درمقابل اشخاص یا امور و پیش آمدها، منتها درجه استقلال در هر یک از حالات دنیوی، نهایت اعتدال و میانه روی در ضروریات و احتیاجات شخصی. این هاست خصایص اهل مشرق! حوادث دنیا را با نهایت صبر و تحمل استقبال کردن، قناعت، فراغت و آرامی در طبیعتِ آن‌ها ایجاد نموده بر عکس آرزوهای بی پایان و احتیاجات مصنوعی ما [غربی ها] تا این درجه در ما موجب غلیان فکری و اضطراب گردیده که ما را از این صفات، فرسنگ‌ها دور ساخته است.» (ص 468)
وی در جای دیگری در خصوص رفتار مسلمین با حیوانات می نویسد:
«اهل مشرق با سگ هم مثل سایر حیوانات، خوب رفتار می‌کنند. آن ها به هیچ جانوری آزار نمی‌رسانند و حال این که درشکه‌چی و گاری‌چی‌های ما، کارشان مخصوصا همین اذیت و آزار رساندن به حیوانات است. در مشرق انجمن حمایت از حیوانات هیچ لازم نیست تشکیل شود و این قطعهء دنیا را واقعا بهشت حیوانات باید دانست. سگ و گربه و طیور را مراعات می کنند؛ خاصه در مساجد و معابد مرغان به کمال آزادی حرکت و پرواز نموده و بالای منارها و گلدسته‌ها، آشیانه می‌گذارند..»  (ص 473)

🌙در دین اسلام خیلی به اخلاقیات توجه شده. اعمال عبادی هم فلسه نهایی‌شان تزکیه نفس برای نهادینه شدن حسن خلق در انسان است.
بعنوان نمونه،‌ علاوه بر آیات فراوانی که در این خصوص نازل شده و پیامبر اسلام (ص) را «علی خلق عظیم» معرفی و عبادالرحمان را متصف به صفاتی که پایه های اخلاق هستند، معرفی می نماید، احادیث فراوانی هست که به این موضوع اشاره دارند. از جمله:
نبی اکرم صلی الله علیه و سلم، فلسفه و دلیل بعثت خودشان را منحصر در تکیل مکارم و زیبایی‌های اخلاق می دانند: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»
فردی از رسول الله –صلی الله علیه و سلم- درخواست نمودند که دین رابرایشان تعریف کنند و توضیح دهند، ایشان فرمودند «حسن الخلق» (دین یعنی اخلاق نیکو». 
نیز شاخص سنجش اعمال در روز قیامت را اخلاق حسنه اعلام کردند «أثقل ما یوضع فی المیزان، یوم القیامة حسن الخلق» 
متخلقین به اخلاق حسنه را همنشین و نزدیک ترین افراد به خود در قیامت دانستند «ان أحبکم الی و اقربکم منی مجلسا یوم القیامة، احاسنکم اخلاقا»
 در پاسخ به یک پرسشگر، اخلاق حسنه را، یکی از شروط نجات از جهنم فرمودند: «یار سول الله، فلانة تذکر من کثرة صلاتها و صیامها و صدقتها. ولکنها توذی جیرانها بلسانها؟ قال: لاخیر فیها، هی فی النار»
پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم با اینکه متصف به بالاترین اخلاق نیکو بودند، همواره دعا می کردند که خداوند به ایشان خلق حسنه عنایت فرماید: «اللهم اهدنی لِأحسن الاخلاق، فانه لایهدی لِأ حسنها الا انت، واصرف عنی سیئها، فانه لایصرف عنی سیئها الا انت»

🔆باید برای متخلق شدن به اخلاق نیکو تلاش کرد زیرا سیرت زیبا ، بر خلاف صورت زیبا، اکتسابی است و کسی از مادر با اخلاقی خاص به دنیا نمی‌آید. پس تمام تلاشمان را بخرج دهیم تا انسان هایی موثر و مثبت در این جهان فانی باشیم.

《ای خدا مدد》

سرودی زیبا با صدای حافظ محمد عمر خمر

">

نماز عید قربان ۱۳۷۸ زاهدان

">

🌙 تمدن اسلامی در سیسیل [ایتالیا] 

تمدن اسلامی در سیسیل

📖 فــرازی از کتاب «تمدن اسلام و عرب» نوشته «گوستاو لوبون فرانسوی»   ترجمه سید محمدتقی فخر داعی گیلانی/ چاپخانه عملی/ صفحات 402 تا 407

 
 🌙 تمدن اسلامی در سیسیل [ایتالیا] 
اگرچه مواردی که از آن بتوان راجع به تمدن عرب در جزیره «سیسیل» زمینه ای بدست آورد خیلی محدود و جز یک رشته بیانات مورخین متفرقه و نیز آثار چندی که از تطاول ایام محفوظ مانده با مقداری از مسکوکات چیز دیگری در دست نیست، لیکن از همین‌ها هم ثابت می شود که این تمدن در آن جزیره اگر چه به پای تمدن مصر و اندلس نمی‌رسید ولی معهذا پیشرفت هایی نموده که بسی قابل توجه بوده است.
در دوره اعراب وضعیت سیسیل از نظر علمی و فنی و نیز اخلاقی به مراتب بهتر و بالاتر از دوره های بعد بوده است. برای به دست آوردن میزان و درجه برتری یک تمدن باید دید به اجانب یعنی اقوام بیگانه از آن تمدن فایده ای که رسیده چیست؟ چنان که ما این تمدن را از نظر مزبور ملاحظه کنیم، آن وقت قدر و مقام آن معلوم می شود چه اندازه است.
مسلمین بعد از فراغت از فتح جزیره مزبور، بلافاصله شروع به اصلاحات و انتظامات نمودند، از زمان کارتاژ جزیره به دو قسمت تقسیم می شد. یکی قسمت سیراکوز و دیگر پالرم، ولی اعراب آن را به سه حوزه تقسیم نمودند که از روی قواعد جغرافیایی نهایت درجه درست هم بوده است. در هر حوزه که دارای چندین ولایت بود یکنفر والی حکومت می نمود و در تحت او بخشدار و فرماندارانی قرار گرفته بودند. در خود پالرم یک نفر مفتی بوده و در هر ولایتی یک نفر قاضی و زیر دست او یک نفر منشی هم وجود داشت که آن را دیوان می نامیدند و این دیوان وظیفه اش مراقبت و نظارت در درآمد و هزینه کشور بوده است.
نصارا در اموری که مربوط به فوائد و منافع عمومی کشور نبود از روی آئین و یا قوانین فرمانداران خود عمل می نمودند. دادگاه‌ها و حکام جنائی قدیمه یونان که آن ها را (استراتیج) می نامیدند تا آن وقت برقرار بود، نه تنها فرایض و حقوق ایشان مثل سابق محفوظ مانده بلکه نام آنان هم ابدا تغییر نکرده و آنها قضایا و دعواهایی که بین خود نصارا رخ می داد حل و تسویه می کردند. علاوه جزیه ای که اعراب مقرر کرده بودند وصول می‌نمودند و این جزیه در متمولین و اغنیاء چهل و هشت دینار و در متوسطین بیست و چهار و در مزدور و  کارگران دوازده دینار بود و این در مقابل مبلغی که یونانیان به اسم مالیات دریافت می داشتند، خیلی کم بوده است. رهبانان و نیز زنان و اطفال از هر نوع عوارض مالیاتی معاف بوده اند و آنچه مربوط به قانون مدنی مانند: ارث، ملک، معاملات و غیرها بود طوری آنها را مطابق رسوم کشور تنظیم کرده بودن که حتی نُرماندها با التزام از روی آن عمل می نمودند.
نصارا در حکومت عرب در مذهب و قانون و رسوم و آداب خود کلیتا آزاد بودند. «کرادن» (Corradin) راهب که قسیس کلیسای سنت کاترین دپالرم  (Saninte-Catherine de Palerme) بود می نویسد: کشیشان آزاد بودند که لباس رسمی مذهبی خود را پوشیده برای تسلیت و دلداری بیماران حرکت کنند، قسیس دیگر موسوم به «مور کلی» (Mourocoli) نقل می کند که در مسین ایام رسمی مذهبی دو پرچم بر می افراشتند، یکی مال مسلمین به شکل برج سیاهی روی زمینه سبز و دیگری مال مسیحیان به شکل صلیب طلائی روی زمینه قرمز.
تمام کلیساهایی را که در ایام فتح موجود بودند، باقی گذاشتند اما در اینجا مثل اندلُس نصارا اجازه نداشتند که کلیساهایی از نو بنا نمایند.
مسلمین که بر جزیره استیلا پیدا کردند، کشاورزی (زراعت) و هنر شروع به ترقی نمود. نواقص و خرابی هایی موجوده را در اندک زمانی ترمیم و اصلاح نمودند. پنبه، نیشکر، زیتون و درخت زبان گنجشک را از خارج طلبیده کشت کردند. یک رشته مجراها و نهرهایی احداث نمودند که هنوز باقی می‌باشد. از جمله مجرایی بوده که آب آن بوسیله شتر گلو داخل نهر می شد که قبل از مسلمین چنین چیزی وجود نداشت. حرفه و هنر هم ترقی کرده رونقی بسزا حاصل نمود. کان های [معادن] کشور از قبیل کان نقره، آهن، مس، گوگرد، سنگ مرمر و سماق را با نهایت اهتمام و از روی قواعد صحیح استخراج می کردند. پارچه های حریر خیلی قشنگ می بافتند. در نورمبرگ یک رداء ابریشمی مال سلاطین سیسیل هنوز موجود است که در آن کتیبه ای به خط کوفی نقش شده است و تاریخ آن پانصد و بیست هجری مطابق با 1133 میلادی می باشد و چنین معلوم می شود که فن رنگرزی از سیسیل به اروپا آمده است.
تجارت که قبل از اعراب به درجه صفر بود، نهایت درجه وسعت پیدا نمود و ثبوت آن قوانین مختلفهء گمرکی است که در زمان آن ها جاری بوده و یک فهرستی از آن در نامه‌های اوایل فتوحات نُرماند موجود می باشد و از مجموع آنها می توان معلوم داشت که زمان فتح نرماند، تجارت سیسیل تا چه درجه رونق داشته است.
حالیه در سیسیل آثار خیلی کمی از مسلین باقی مانده که از جمله قصر مشهور ضیزه و قوبغ است که قریب به پالرم واقع می باشد و از مشاهده آن معلوم می شود که مورخین قدیم در توصیف و بیان شکوه و جلال عمارات آنجا مبالغه نکرده اند. در تعریف قصور مذکوره «تئودز» راهب و نیز «ادریسی» جغرافی دان معروف شرحی نوشته اند و در باب سنگهای مرمر گران بهاء این قصور و خاتم کاری عالی که در آن ها بعمل آمده و نیز باغ ها و بساتین قشنگ حیرت انگیزی که در آن زمان تربیت نموده بودند، شرح مفصلی نگاشته اند. راهب نامبرده چون در سال 878 میلادی در محاصره سیراکوز اسیر شده وی را به پالرم فرستادند و مدتی در آنجا بود، لذا در تعریف مساجد و قصور و عمارت و محلات خارج شهر آنجا تفصیلی به رشته تحریر در آورده است. ادریسی در جغرافیای پالرم که در زمان «ژرژ دوم» پادشاه سیسیل یعنی از فتح نصارا به فاصله کمی آن را تالیف نموده است راجع به شهر مزبور به شرح ذیل می‌نویسد:
«پالرم پایتخت صقلیه شریف (سیسیل) از هرگونه لوازم تجمل و اسباب شکوه و جلال زیبت یافته و این شهر که یکی از زیباترین شهرهای دنیا و از ابتدای امر دارالخلافه قرار گرفته است، کنار دریا واقع شده و از اطراف محاط است به کوه های مرتفع و بلند. تمام سیاحان اتفاق دارند که برای کسی که بخواهد زندگانی خود را به فراغت و آرامش به سر برد جائی بهتر از اینجا یافت نمی شود. کسانی که می خواهند از راه دریا وارد این شهر شوند وقتی که از دور قصور عالیه و بروج مرتفعه مناره های بلند و باریک معابد نصارا، گنبدهای مجلل و باشکوه مساجد اسلامی را می بینند، متحیر می شوند. وقتی که مسافر این ابنیه و عمارات را با آن همه قشنگی و زیبائی و بدایع و شاهکارهای صنعتی از نزدیک مشاهده می کند، مات و مبهوت می گردد. پالرم به دو قسمت منقسم می شود. قلعه (القصر) و خارج قلعه. اما قلعه که در آن نهایت درجه استحکام بنا شده به سه کوی منقسم می‌گردد: بازار و ابنیه و عمارات امراء و اشراف در اینجا واقع شده و نیز سوداگران معتبر از مسلمانان و یهود و مسیحی تماما در این جا اقامت دارند. جامع مسجد که از حیث قشنگی و تزئینات و آرایش و رنگ آمیزی فوق تصور هر بیننده می‌باشد در همینجا واقع است. 
در طرف شمال آن برجی است که «ژرژ» آن را بنا نهاده و آن بسیار بلند و نهایت درجه قشنگ ساخته شده و در قسمت داخلی آن مقرنس کاری به عمل آمده که نهایت نفاست و ظرافت را دارا می باشد. اما قسمت خارج قلعه که آن در چهار طرف قلعه واقع شده، عبارت است از همان نقطه‌ای که شهر جدید موسوم به الخاصه در آنجا بنا شده و در عصر مسلمین محل قائم مقام خلیفه بوده و آن وسعتش از شهر خیلی بیشتر است. در این جا خانه ها، جاده، خیابان، حمام، دکان و مغازه و کاروانسرا به کثرت موجود می باشند. در حوالی پالرم در هر نقطه، باغها و عمارات بسیار قشنگ و فواره‌ها موجود و منظره آن‌ها به درجه دلکش و عالی می‌باشد که از وصف و بیان خارج است.»
چون مراتب فضل و کمال مسلمین در علوم و فنون مسلم بوده لذا سلاطین نُرماند از آن ها همه گونه قدردانی نموده و وسایل آرامش و آسایش خیال آن‌ها را فراهم می کردند، حتی خود کشیشان و رهبانان با این که اکتشافات علمی و اختراعات و کارهای مهم ایشان را به شیاطین نسبت می دادند، معذالک مراتب عقل و ادراک آن ها را تقدیر می نمودند...

جنایت در «اندُلُس»

جنایت در اندلس

📚 بخشی از کتاب «تمدن اسلام و عرب» نوشته «گوستاو لوبون فرانسوی» صفحات 352 تا 355 / ترجمه سید محمدتقی فخر داعی گیلانی/ چاپخانه عملی/ 1318/ چاپ سوم:
 

▪️حکومت اعراب در اندلس مانند حکومت روم، تقریبا هشتصد سال طول کشیده و در انقراض آنها بقدری که جنگهای داخلی موثر بوده، حملات خارجی آنقدر موثر نبود. آری، حکومت و نفوذ سیاسی مسلمین رو به ضعف گذاشته ولی حکومت تمدنی آنها درجه اول را حائز بود.

▫️«فردیناند» مطابق معاهده ای که با مسلین بسته بود، در مذهب و زبان به آن ها آزادی داد، لیکن از سال 1499 میلادی بنای تعدی و جور را گذاشته بلاخره در طول یک قرن، به اخراجشان منتهی گردید.

در ابتدا آن ها را به جبر و عنف مسیحی نموده و بعد به بهانه ی این که مسیحی هستند، همه را به دیوان عدالت مقدس مذهبی سپردند و محکمه مزبوره تا حدی که ممکن بود ایشان را در آتش انداخته سوزانید و چون این عمل به کندی پیش می رفت و صدها هزار اشخاص را سوزاندن کاری بس مشکل بود، لذا شق دیگر که اخراج مسلین از کشور باشد، در نظر گرفته شد.
اسقف اعظیم «طلیطله» که رئیس محکمه مقدس فوق بود، رای داد که تمام اعراب غیر مسیحی را با زن و بچه از دم شمشیر بگذرانند! راهبی «بلدا» نام از اسقف اعظم قدمی جلوتر گذاشت و از روی این اصل که چون یقین نیست این اعراب غیر مسیحی از روی حقیقت، مذهب اختیار نموده باشند، و خدا خود در آخرت دوزخی و بهشتی را از هم تمیز خواهد داد، لذا رای داد که تمام اعراب را بلا استثناء (مسیحی و مسلمان) بقتل برسانند. اگر چه جمعی از کشیشها این رای را پسندیده و تایید نمودند، لکن حکومت با خود اندیشید که شاید ایشان به آسانی زیر بار این جنایت نروند، لذا در سال 1610 میلادی اعلانی انتشار داد که تمام آنها یکمرتبه از کشور خارج گردند.

«بلدا» راهب مذکور، با نهایت مسرت و خوشی ذکر می کند که سه قسمت این جمعیت در اثنای راه به قتل رسیدند و مخصوصا در یکی از این مهاجرتها که در آن یک صد و چهل هزار نفر مسلمان به طرف افریقا می رفتند، یک صد هزار نفر مقتول شدند!! 
در ظرف چندماهی زیاده از یک میلیون مسلمان از اندلس خارج گردیدند و مطابق تخمینی که در این باب از «سدیلو» و اکثر مورخین به عمل آمده است، از ابتدای فتح «فردیناند» تا زمان اخراج مسلمین از اندلس، سه میلیون ا زعده رعایای کشور کاسته شده است و البته بعد از یک چنین قتل عامی، واقعه «سن بارتلمی»* را یکی از واقعات عادی و کوچک باید به شمار آورد و شاید تا کنون هیچ یک از بی رحم ترین و وحشی ترین کشور گیران عالم،‌ دامن خود را آلوده به چنین لکه قتل عامی نکرده باشند.

برای اندلس جای بسی تاسف است سه میلیون نفوسی که در حقیقت روح ترقیات علمی و صنعتی مملکت بودند، از کشور اخراج شدند و محکمه مذهبی از یک طرف آنها را محکوم به نفی بلد نموده از طرف دیگر مسیحیانی هم که در طریق تربیت و تمدن سری بلند کرده بودند، همه را نیست و نابود کرد چنان که این سفاکی و خون خواری و قتی که خاتمه یافت، نتایج آن نمودار گردید و آن صریح و آشکار بوده است. همان اندلسی که در یک دوره به دوره ارتقاء و اعتلاء رسیده بود، دفعتا به آخرین درجه مذلت و خواری سقوط نمود و شیرازه امور زراعت، حرفه، تجارت، علم و ادب شماره نفوس بکلی از هم متلاشی گردید چنان که از آن زمان تا کنون چندین قرن گذشته با وجود کوشش زیاد، هنوز اندلس نتوانسته سر بلند کند.

🔹*پ.ن: Sant - Barthlemy یکی از مشاهیر اولیاء رومن کاتولیک می باشد و سالانه ای که برای او می گرفتند همیشه بیست و دوم اوت بوده است. در سال 1572 عیسوی در شب سال، پیر مزبور حسب الامر «شارل نهم» پادشاه فرانسه، تمام پروتستانهای کشور را قتل عام نمودند که تنها در پاریس پانصد نفر از خواص و ده هزار نفر عوام را از دم شمشیر گذرانیدند.

به لیوان تمرکز کن.

">

بیکاری و فقر در بلوچستان و سیستان

">

نهِ نهِ  نود و نه

نه نه نود و نه

 

روزها و هفته ها، ماه ها و سال ها با هم تفاوتی ندارند اما..

گاهی می شود چیزی را بهانه کرد برای یک آروز..

در این ساعت و روز خاص (از نظر عددی) برای همه عزیزان آرزوی سلامت و سعات دارم..

امیدوارم به زودی زود شاهد از بین رفتن ویروس منحوس کرونا باشیم و بیماری کوید۱۹ ریشه کن شود..

مرغ هم از سفره هایمان پرواز کرد

پرواز مرغ

 

مدتها بود که با گوشت قرمز خداحافظی کرده بودیم.

دلمان به مرغ ماشینی خوش بود که حداقل به خرید آن دسترسی داریم..

اما مثل این که باید آن را هم فراموش کنیم/ مرغ هم از سفره ما پرید.

هم اینک قیمتش به هر کیلو ۳۷ هزار تومان رسیده.

ولی یک حسنی دارد و آن این که بالاجبار گیاه خوار خواهیم شد (البته به شرطی که گوجه و بادمجان هم به پرواز در نیایند)

قورباغه ات را بوس کن

 

قورباغه را بوس کن

هیچ چیز خوب یا بدی وجود ندارد، این افکار است که خو ب و بد را می سازد. «ویلیام شکسپیر»

شما در این کره خاکی به سر می برید تا کاری خارق العاده در زندگیتان انجام دهید، خوشبختی و لذت، تجارب شگفت انگیز، سلامت فوق العاده، سعادت کامل و موفقیت تمام عیار را تجربه نمایید. بنا بر این چرا هم اکنون بر اساس رویاهای تان زندگی نمی کنید؟

چنانچه می خواهید دلایل خوشبختی یا بدبختی، موفقیت یا عدم موفقیت، پیروزی یا شکست خود را بدانید، به نزدیک ترین آینه بنگرید. کیفیت تفکر شما در مورد کسی که در آینه می بینید، به میزان زیادی تعیین کننده کیفیت زندگی تان است. چنانچه افکاری را که در مورد خودتان دارید تغییر دهید، تقریبا بلافاصله زندگی تان را تغییر می دهید.

داستان پریان

روزی روزگاری، بر اساس یکی از داستان پریان، شاهزاده ای زیبا توسط جادوگری کینه توز به قورباغه ای زشت تبدیل شد. نفرین او تنها زمانی متوقف می شد که شاهزاده خانمی بر او بوسه زند، اتفاقی که جادوگر اطمینان داشت هرگز رخ نمی دهد.

در همان ایام،‌شاهزاده خانم زیبایی آرزو داشت می توانست با شاهزاده ی زیبایی ازدواج کند، اما این شاهزاده در زندگیش هویدا نشد. یک روز، هنگامی که شاهزاده خانم به آرامی کنار آب نشسته بود و به موقعیت خود و انتظارش برای آمدن شاهزاده ی زیبا رو می اندیشید، قورباغه به سمت او جهید و شروع به صحبت کردن با او کرد.

قورباغه به شاهزاده خانم گفت که او در حقیقت شاهزاده ی زیبایی بود و اگر شاهزاده خانم او را ببوسد، تبدیل به همان شاهزاده ای که قبلا بود، خواهد شد و با او ازدواج خواهد کرد و از این پس برای همیشه عاشق او خواهد بود.

این فکر، پوچ و بی معنی به نظر می رسید، اما او با بی میلی شدید، شهامت و عزم و اراده خود را جزم کرد و درست بر لب های قورباغه بوسه زد.

همانطور که قورباغه وعده داده بود، بلافاصله به شاهزاده ی زیبارویی تبدیل شد. وی به قول خود عمل نمود و با شاهزاده خانم ازدواج کرد و آنها برای همیشه خوشبخت زندگی کردند.

 

نتیجه اخلاقی این داستان

به نظر می رسد تقریبا هر فردی با یک یا چند مانع روبرو است که وی را از شادکامی، سلامت، لذت واقعی و انتظار فرارسیدن روز جدید سرشار از هیجان و اشتیاق، باز می دارد.

«قورباغه» ی زندگی شما که باید قبل از دستیابی به تمام آنچه برایتان مقدور است آن را ببوسید، چیست؟ چه تجربه های ناخوشایندی در زندگیتان هست که باید آنها را بپذیرید، به آنها بپردازید و از آنها به منظور تبدیل شدن به فردی حیرت انگیز که توانایی تبدیل شدن به آن را دارید، استفاده نمایید؟..

 

بخشی از کتاب «قورباغه ات را بوس کن» نوشته برایان تریسی و کریستین تریسی اشتین/ مترجم زهرا نسیمی. 

 

یاری مَطَلب

 

ای دل تو زهیچ خلق، یاری مَطَلب.

وز شاخِ برهنه، سایه داری مَطَلب.

عزت زقناعت است و خواری زِطَمع.

با عزت خود بساز و خواری مَطَلب.

?بابا افضل کاشانی.

تبعیض نژادی برای اجاره منزل مسکونی در زاهدان..

 

زاهدان/ مسجدمکی

🔅مدتی است در زاهدان دنبال منزل اجاره ای هستم/ ما خانواده ای سه نفره هستیم که بچه کوچک هم نداریم.
آگهی های منازل استیجاری را در سامانه هایی مثل دیوار وقتی نگاه می کنم، بیشترشان شرط فارس بودن مستاجر را گذاشته اند..

دیروز به یکی زنگ زدم. خانه ای را در غدیرشهر آگهی کرده بود.
همین شرط تبعیض آمیز را نیز نوشته بود..
با وجود این بهش زنگ زدم. پشت تلفن نگفتم بلوچ هستم.
طرف گفت من گلوی هستم و در غدیرشهر بنگاه دارم. گفتم دارم برای دیدن منزل می آیم. و در صورت پسندیدن قرارداد می بندیم.
وقتی رسیدم، تا از ماشین پیاده شدم و لباس بلوچیم را دید، دگر گون شد. گفتم پیرو تماس تلفنی، برای دیدن خانه آمده ام. گفت کدام خانه؟ ما که خانه اجاره ای نداریم!!!
بنده هم بهش گفتم آقای گلوی! چندین پشت اجداد ما در این شهر و اطرافش مدفون هستند. حالا شماها که تازه اومدین داخل این شهر و با رانت و حمایت، صاحب ساختمان های بلندمرتبه شده اید، به ما ساکنین اصلی آن یک واحد هم اجاره نمی دهید!! آسیاب به نوبت است. روزی نوبت ما هم خواهد رسید..

این در حالی است که صاحب خانه های بلوچ ما، راحت به آنها منزل اجاره می دهند و در ساختمانی که خودم زندگی می کنم، چندین واحد در اختیار فارس ها هست ولی این انسانهایی که به سرزمین ما مهاجرت کرده اند، با ما تبعیض آمیز برخورد می کنند..

مصیبتی بنام ویروس کرونا

 

حدود 6 ماه است یک ویروس چموش که در عین ریزی و غیر قابل مشاهده بودنش، جهان را به هم ریخته و امان مردم را بریده است.

چه انسان های شایسته ای که در این مدت ویروس کرونا آنان را به بیماری کوید 19 مبتلا کرده و از جامعه ما گرفته است.

امیدوارم هر چه زودتر اسباب ریشه کنی آن فراهم شود..

عجب روزگاری بود

یادش بخیر؛ آن روزهایی که وبلاگ می نوشتیم..

این روزها دیگه وبلاگ نویسی از مد افتاده..

فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام و... ایام وبلاگ نویسی را به سر رساندند..

دلم تنگ شده بود برای وبلاگم، امروز هوس کردم یه سری بهش بزنم..

وقتت را تلف نکن!

 

وقتت را تلف نکن

مطلبی را در  هفته نامه موفقیت دیدم که برای افرادی که می خواهند زمان را مدیریت کنند خیلی مفید است. عین مطلب را که نوشته خانم "نفیسه معتکف" هست، نقل می کنم:

حتما تو هم مثل بقیه مردم بیشتر اوقات خود را صرف کارهای غیرضروری می کنی و در عوض از انجام کارهای مهم به بهانه های مختلف طفره می روی، به این دلیل بعد هم دچار عذاب وجدان می شوی. تازه وقتی هم می خواهی کاری را شروع کنی، بدون انگیزه و ذوق و شوق سراغ آن می روی.

به هر حال باید توجه کنی که چگونگی استفاده از زمان و عدم اتلاف وقت امری مهم است. مدیریت زمان نقش اساسی در رسیدن به خواسته هایت دارد. صرفا با تمرین است که می توانی تجربه لازم در آن را کسب کنی.

با استفاده از روش های زیر، زمان و اوقات خود را مدیرت می کنی و در نتیجه زودتر به خواسته هایت می رسی.

کارهایت را اولویت بندی کن

اول روی کارهایی که مهم هستند فکر کن. بخش سخت آن این است که چون این کارها خیلی اضطراری نیستند، تو از انجام فوری آنها به هر بهانه ای طفره می روی. ولی باید توجه کنی که همین موارد پیش پا افتاده می تواند تحولی عظیم در زندگی ات ایجاد کند.

حتما تو هم اوقات زیادی را به تماشای تلویزیون می گذرانی و معتاد شده ای که تمام سریال ها را از اول تا آخر ببینی و بعد سراغ کارهایت را بروی. معلوم است دیگر! دو سه ساعت وقت پربار خود را صرف آن کرده ای و بعد هم که می خواهی سراع کارها بروی دچار دلشوره می شوی و نمی دانی از کجا شروع کنی!

متاسفانه امروزه تلویزیون و اینترنت مواردی هستند که زندگی بیشتر افراد را تسخیر کرده اند و مانع رسیدن به خواسته هایشان می شوند. به خودت قول بده که از همین امروز با برنامه ریزی درست، استفاده از تلویزیون و اینترنت را به حداقل برسانی و کاری که برایت مهم تر است انجام دهی؛ مانند دیدار خواشاوندان، سر کردن اوقاتی بیشتر با فرزندان و  سنگ صبور آنها شدن و خواندن کتابی که به معلوماتت بیفزاید.

خودت هم حتما متوحه شده ای که موارد اجرایی مهم آن قدرها خوشایند نیستند، تو را به هیجان نمی آورند و اصلا رغبت انجامشان را نداری ولی کارهایی هستند که باید پیگیری شوند و گر نه باید در دراز مدت بابتشان بهایی گزاف بپردازی. بعنوان مثال شاید خیلی از امور باشد که دوست نداری در سرکار بکنی، ولی به خاطر حقوق آخرماه به انجام آن تن می دهی. همین مورد را هم در زندگی ات پیاده کن.

برنامه کاری روزانه برای خودت درست کن.

به محض اینکه از خواب بیدار شدی، لیستی از کارهایی را که مجبور هستی در روز انجام دهی تهیه و سپس آنها را اولویت بندی کن و طبق آن پیش برو. وقتی باید کاری را در موعد مقرر به اتمام برسانی، هرروز بخشی از آن را سرفرصت انجام بده و سعی نکن که آن را برای آخرین لحظه بگذاری.

داشتن لیستی از کارهای روزمره به تو انگیزه می دهد و در ضمن به تو فشار می آورد که در صورت انجام ندادن هرکدام از آنها دچار خود خوری و عذاب وجدان شوی. تو باید در هر فعالیت خارج از چارچوب لیست را خط بکشی. اگر در هنگام انجام امور، دوستت زنگ زد، خیلی سریع از او عذرخواهی کن و به کارهایت برس. اگر مثل سابق بخواهی یک ساعت با او حرف بزنی، درواقع وقت خود را هدر داده ای.

در صورت امکان چند کار را باهم انجام بده

می توانی کارهایی را که به تمرکز نیاز ندارد، با هم انجام دهی تا در وقت تو صرفه جویی شود. مثلا هنگامی که منتظر پخته شدن غذا هستی می توانی کتاب بخوانی، یا به سی دی آموزشی گوش دهی و یا گرد گیری کنی.

تو باید هرکاری را با انگیزه شروع کنی و ادامه آن برایت عادت شود. از همین امروز سعی کن که کارهای مهم را در اولویت قرار دهی. تمام کردن هرکاری یک قدم تو را به رویاهایت نزدیک تر می کند.

توصیه مهم: هرکز عمرت را به بطالت نگذران.

این قدر این دست و آن دست نکن تا عمرت بیهوده سپری شود. هم اکنون وقت آن است که برای رسیدن به خواسته هایت اقدام کنی. فقط با اتکا به مدیریت زمان امکان پذیر است. صبر نکن تا ده سال دیگر فرصت بیشتری پیدا کنی. خودت خوب می دانی که فرصت ایده آل هرگز از راه نمی رسد. همین حالا حواس خود را روی هر آن چه می خواهی در زندگی خلق کنی، متمرکز کن و از همه مهم تر این که دوست داری وقتی از این دنیا می روی چه چیزی از خود برجای بگذاری؟ تو هم جزو افرادی نباش که وقتی به پایان خط زندگی رسیدی از روی حسرت آهی بکشی و بفهمی که فقط اواخر عمرت را صرف کاری کردی که باید از همان اول می کردی! تو باید یادبودی خوب از خودت بر جا بگذاری!!

زندگی طایفه ای

زندگی طایفه ای

زندگی عشایری و طایفه ای یک سری مضراتی دارد، مثل اینکه وقتی فردی از طایفه ای دچار اشتباه شده و مرتکب قتلی می شود، در بیشتر مواقع افراد اون طایفه صرف نظر از اینکه تقصیر از سوی کدام طرف درگیر بوده، به دفاع از فرد وابسته به قوم خود پرداخته با عشیره ی دیگر درگیر می شوند و هرکسی را گیر بیاورند (صرف نظر از شرکتش در آن درگیری) اقدام به ضرب و گاهی قتلش می کنند!
اما همین نوع زندگی وقتی توام با ایمان و اعتقاد و تمدن باشد، پتانسلیهای زیادی برای ساختن جامعه ای عاری از فقر و مشکلات دیگر دارد.
در سالهای اخیر با عنایت به بالارفتن سطح سواد و آگاهی مردم و به جهت رشد دینداری و اعتقادات مذهبی و فعالیت علمای دین و ریش سفیدهای فهمیده، برخوردهای نابخردانه خیلی کمتر شده و لازم است جنبه های مثبت این نوع اجتماع، تقویت شود.
یکی از این پتانسیلها، امکان کمک مالی به کسانی است که دچار خسارت و معضل مالی شده یا برای تحصیل فرزندی شدیدا محتاج هزینه اش می شوند و چه بسا به خاطر نداشتن همین هزینه ها، فرزندانشان از تحصیل محروم می شوند که نتیجه نداشتن تحصیلات مشکلاتی را به وجود می آورد که دودش به چشم همه ی افراد جامعه می رود.
حرکت شایسته ای که اخیرا افراد فامیل ما به راه انداخته اند بسیار ستودنی و قابل تقدیره، ماهی یک شب همه کنار هم جمع می شویم و ضمن اینکه از احوال همدیگر مطلع شده، مطالب آموزنده ای در این مجالس مطرح می شود که برای همه مفید است.
در ضمن همین اجتماع صندوقی قرض الحسنه دایر کرده که هر فرد ماهیانه مبلغی ناچیز به صندوق واریز می کند که قرار است اگر کسی نیازی پیدا کرد وامی به فرد نیازمند تعلق بگیرد، نیز زمانی که مبلغ صندوق بالاتر رفت در جهت تحصیلات جوانان قوم و یا ازدواجشان کمکهایی در نظر گرفته شود.
این حرکت شایسته را ارج می نهم و آرزو دارم استمرار یابد و دیگر طایفه ها هم چنین گامهایی بردارند.

رطب خورده کی منع رطب کند!

 

روایت داریم که روزی خانمی کودکش را پیش پیامبر اسلام (ص) آورد و گفت: بچه ام خرما زیاد می خورد، و این برای سلامتی اش مضر است. رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند: امروز برو فردا فرزندت را بیاور. روز بعد که همراه بچه آمد، آنحضرت (ص) فرمودند: فرزندم خرما زیاد نخور! مادر بچه گفت: یا رسول الله! همین کلمه را چرا دیروز نفرمودید؟

ایشان فرمودند: دیروز خودم خرما خورده بودم!!

این روزها می بینیم سران کشورهای جهان در مقر سازمان ملل جمع شده و در مجمع عمومی به سخنرانی می پردازند. حتی آنانی که ادعای پیروی از چنین پیامبری را دارند و برای توهینی که به ساحت مقدس ایشان شود، جامه می درند؛ همین یک اخلاقش را هم ندارند!

اگر واقعا به یکصدم آنچه در چنین مجامعی گفته می شود، عمل می شد، دنیا و مملکت گویندگان این صحبت های دلنشین، گلستان می شد.

حس نوشتن!

 

نمی دونم چی شده این روزا اصلا حسی برای نوشتن ندارم!!

عید مبارک

مولانا جلال الدین بلخی علیه الحمه هم چه خوب عید را توصیف کرده. 

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد
عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد
زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد
عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد
برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی
یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد
من بنده آن شرقم در نعمت آن غرقم
جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد
بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن
رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد


عزیزان همراه، این عید سعید (فــطر) مبارکتان باد.

سفره پر رنگ افطاری

در ماه رمضان، ماهی که ماه رحمت، سخاوت و سیرکردن شکم گرسنگان و بی بضاعتهاست؛ گاهی شاهد هستیم برخی از ارگانها، سازمانها و اشخاص، اقدام به برگزاری مراسم افطاری می کنند.

در این دعوتیها برای روزه داران، سفره های رنگین و پر از انواع مواد غذایی پهن کرده از این عزیزان پذیرایی می کنند.

اگر به لیست مدعوین نگاه کنیم، حتی یک نفر که حقیقتا مستحق و نیازمند باشد، پیدا نمی کنیم! کسانی که دعوت شده اند، همه در منازل خود، هر روز از این سفره ها و حتی رنگین ترش را دارند.

اگر هدف کسب پاداش اخروی باشد، که فکر نکنم به این شکل به دست آید و اگر هم هدف سیاسی و جلب رضایت مسوولین و سرمایه داران باشد که اون هم بعید می دانم به دست بیایید، چون همینها هم آخر سر در مقایسه با سفره های خودشان، متلکی هم بار دعوت کننده می کنند.

به نظر من اینجور آدما اگر حقیقتا می خواهند رضایت خدا را کسب کنند، معادل مبلغی که برای چنین مهمانیهایی مصرف می کنند، سبدهای غذایی برای مستمندان و در برخی موارد حتی کارمندان خود تهیه کنند و بین آنها پخش کنند، هم پروردگار راضی خواهد شد هم تعدادی از نیازمندان جامعه، شبی را با شکم پر، به سر خواهند کرد.

هم اینک در شهر ما موسسات خیریه ای هستند که اگر سبد غذایی تحویلشان شود، بین مستمندان و خانواده های بی سرپرست واقعی، توزیع خواهند کرد.

وضعیت درمان در استان

دیروز رفته بودم تشییع جنازه ی یکی از بستگان.
بنده ی خدا به خاطر یک بیماری معمولی در بیمارستانی در زاهدان مورد عمل جراحی قرار گرفته بود. آدمی که بیماری خاص و خطرناکی هم نداشته، پس از عمل هم فورا پزشک معالج،  ایشان را مرخص می کنند. بعد از چند روزی دچار ناراحتی می شود؛ به همان بیمارستان می برندش. آنجا به بهانه ی کمبود امکانات پذیرشش نمی کنند و اعزام می شود به بیمارستانی دیگر. تا به بیمارستان می رسد، فوت می کند!
این داستان چند بار دیگر هم در بیمارستانهای ما تکرار شده و به جایی رسیده که از مردم و اطرافیان می شنوم که وقتی دچار بیماری می شوند، ترجیح می دهند به شهرستانهای استانهای همجوار  برای انجام معالجات مراجعه کنند!
چند وقت پیش نیز بچه ی کوچک یکی از دوستان با اتومبیل تصادف کرده و پای بچه شکسته بود؛ برده بودند بیمارستان. تا چندین ساعت کودک از درد جیغ می کشید ولی کسی نبود به دادش برسد. هیچ کسی هم پاسخگو نبود.
واقعا در استان ما به بیماران کم توجهی می شود. پزشکانی هستند که با استفاده از سهمیه های خاص دانشگاهی تحصیل کرده و بدون این که واقعا شایستگی و دانشی داشته باشند، پست های بیمارستانی را به دست گرفته و بی اعتنای به وظایف پزشکی و انسانی خود مردم را می آزارند.
مردم ما هم متاسفانه زبان اعتراض و شکایت هم ندارند. اگر موردی مثل آنچه در بالا گفتم، پیش بیاید، اعتراضی نمی کنند. می ترسند از کالبد شکافی میت. و برای روشن شدن دلیل مرگ و پیپگیری شکایت، کالبد شکافی هم امری اجتناب ناپذیره. از این نقطه ی ضعف ما هم برخی سوء استفاده کرده در امر معالجه بی مبالاتی می کنند.


لیوان در خیابان!

این روزهادر کشور شاهد برگزاری جشن های خیابانی به مناسبت مراسم مذهبی هستیم (بویژه در استان ما)!.

دیشب که داشتم می رفتم منزل، در محل "کوهستان پارک" و مقابل یک حسینیه دیدم جوونهایی سینی به دست ایستاده و دارند شربت پخش می کنند.

خودروها توقف کرده، لیوانهای پر شربت را گرفته ضمن اینکه راه بندان ایجاد می کنند، چند قدم جلوتر که می روند، لیوانهای خالی را داخل خیابان پرت می کنند!

می دونم خیلی از شماها شاهد چنین صحنه های دردآوری بوده اید.

کار ندارم به این که گرفتن چنین جشنهایی درسته یا نه. ولی مطمئنا نه راه بندان کار صحیحی است و نه انداختن زباله ها در خیابان.

بهتر بود این همشهریها جشنها را داخل پارکی یا مسجد و حسینیه ای می گرفتند تا اونهایی که مایل هستند شرکت کنند و شربت و شیرینی بخورند و دیگر برای کسی ایجاد مزاحمت نشود. و خیابانهای شهرمان هم پر از زباله نشوند.

و مردمی که این لیوانها را گرفته شربتشان را نوش جان می کنند، کمی بیندیشند که شهر مثل خونه مونه، نباید اینقدر چهره اش را زشت کنیم!


هنر تبدیل


مشکلات قابل توجه جامعه ، مشکلات و کمبودهای اقتصادی است که همه به نوعی در فکر رفع کردن آن هستند.

خیلی ها یک سری امکاناتی در اختیار دارند که توان بهره وری و استفاده از آن را ندارند و خیلی‌ها هم توانایی هایی دارند که فرصت و امکاناتی برای استفاده کردن از آنها را ندارند.

مطلبی را خواندم در شماره 235 مجله «موفقیت» که همین موضوع را در شکل حکایتی از «شیوانا» به رشته تحریر درآورده که عین اون مطلب را در اینجا نقل می کنم:


مزرعه دار جوانی از دنیا رفت و برای فرزندان خود که همه کوچک بودند زمینی را به ارث گذاشت. زن برای اینکه شکم بچه ها را سیر کند، بلافاصله با کمک همان بچه های کوچک زمین را زیر کشت گندم برد. اما چند ماه بعد که فصل درو رسید، چون زن مزرعه دار زراعت بلد نبود، گندم هایش ضعیف و کم پشت شدند و با توجه به پراکندگی وسیع و کجل بودن بخشی از زمین ها، دروی آنها مقرون به صرفه نبود.


زن به همراه بچه هایش هراسان نزد شیوانا آمد و از او راه حل خواست. شیوانا به همراه تعدادی از شاگردان سر زمین رفتند و به گندم های کم پشت و ضعیف نگاه کردند. یکی از شاگردان گفت: «ای کاش زودتر و در فصل کاشت سراغمان می آمدید. الان که دیگر کاری از ما ساخته نیست، چند هفته‌ی دیگر فصل سرما می آید و این زمین تا شش ماه دیگر قابل کشت نیست!»

زن مزرعه دارد از شنیدن این حرف بسیار اندوهگین شد و با ناامیدی شروع به گریه کرد و با غم و اندوه فراوان از شیوانا پرسید: «یعنی هیچ راهی ندارد که از این گندم های ضعیف پولی بدست آوریم؟!»

ادامه مطلب...


ادامه نوشته

پدیده ی زباله گردی!

حتما تا حالا با افراد ژولیده ای که لباس مندرس و کثیف بر تن داشته و در حال جستجو داخل زباله های سطح شهر بویژه در حاشیه های شهر زاهدان هستند، مواجه شده اید.
تا آنجایی که من به یاد دارم در سالهای گذشته (قبل از 10 سال) به ندرت چنین صحنه هایی را می دیدم، ولی اکنون وقتی توی خیابانها در حرکتی چندین مورد را که شامل زن، مرد، کودک، پیر و جوان هستند، مشاهده می کنی!
جالب اینجاست که بیشتر این همشهریها لباس بلوچی برتن دارند چیزی که سالهای پیش به ندرت شاهدش بودیم!
به نظر می رسد بیشتر جمعیت این زباله گردها را معتادین تشکیل می دهند! اما دیده می شوند کودکان و جوانانی که نان آور خانواده هایشان هستند و به دلیل نداشتن کار و سرمایه ی مناسب بالاجبار دست به چنین کارهای خطرناکی می زنند که موجب آلودگی جسم و روحشان شده و برای به دست آوردن تکه نانی جانشان را به مخاطره می اندازند.
با دیدن این آدمای مستاصل و شدیدا نیازمند، دل آدم به درد می آید و به این می اندیشد که کی می تواند کاری برای این انسانها که به قول شیخ سعدی اعضای یک پیکر (بنی آدم) هستند، کاری انجام دهد؟!

به نخ دل مبند

گاهی جوانان بلوچی را می بینم که شبانه روز برای رسیدن به قله های ترقی در کسب علم و دانش، تلاش می کنند و اگر هم در دانشگاههای مملکت راهشان ندهند و جای آنان را دانشجویان سهمیه ای و نورچشمی بگیرند، باز هم دست از تلاش بر نداشته با تحمل مشقت های غربت و سختی های بی پولی، عازم کشورهای دیگر شده و از تحصیل باز نمی مانند.
این عقابان متکی به بالهای قوی خود، هرگز به این نمی اندیشند که شاید موقع اتمام تحصیلات و برگشت به وطن، نتوانند شغلی مناسب دانش خود به دست بیاورند و مجبور شوند در مغازه ای مشغول فروشندگی و یا رانندگی در جاده ها شوند. بلکه فقط و فقط به فکر فتح قله هستند و امیدوار به آینده ای درخشان و بی اعتنا به زمان حال و معتقد به اینکه چنان نماند و چنین هم نخواهد ماند.
دیدن اینگونه بلندپروازها، قلبم را شاد می کند و به افکار و اقدامات بلند پروازانه یشان رشک می برم.
انسان زمانی موفق است که به نخ ها دل نبندد و مثل بادبادکی نباشد که وابسته به نخ است و خودش بالی ندارد! این نخ در زمان طوفان یاریش نخواهد کرد و تا کسی آن را بلند نکند به پرواز بادبادک کمکی نمی کند.
انسان آزاده و مستقل همچون عقاب سعی می کند بالهایش را تقویت کند و فقط و فقط به بالهای خودش متکی باشد و الا پروازی را به چشم نخواهد دید.
نکته اینجاست که نخ های حمایت کننده از هر نوعی که باشند، باعث ضعف و ناتوانی فرد خواهند شد و شاید به ظاهر در مقاطعی زودگذر شخص را بالا ببرند، اما در آن بالا این خود فرد است که باید برای ماندن و عرض اندام دست و پا بزند و سختی ببیند و از نخ حامی در این مواقع کاری ساخته نیست.

حق شهروندی!

امروزه در دنیا یک شهروند حقوقی دارد که از سوی متصدیان امر می بایست مورد توجه قرار بگیرد. بعنوان مثال کوچه و خیابانی که مورد استفاده ی شهروندان است، همواره باید ساکنین شهر بتوانند از آن به نحو احسن استفاده کنند و دچار مشکل نشوند.

دوستی تعریف می کرد که چند سال قبل به مکه مکرمه برای ادای فریضه ی حج مشرف شده بود، می گفت: زمانی که داشتند مسجدالحرام را توسعه می دادند، یک روز وقتی از خواب بیدار شدیم، دیدیم کنار هتل ما یک ساختمان بلند که شب قبل وجود داشت، دیگر وجود ندارد و به جای آن خیابانی آسفالته بوجود آمده! یک شبه ساختمان را تخریب، نخاله ها را جمع آوری و محلش را نیز آسفالت کرده بودند!

حالا به یک اتفاق کوچک در شهر ما توجه کنید:

مقابل منزل ما کوچه ی کوچکی هست که کل طولش به پنجاه متر هم نمی رسد. روز چهارشنبه آمدند و وسط آن را حفاری کردند تا جدول و جوبی تعبیه کنند جهت عبور آب باران، برای آسایش ساکنین!

آن روز کوچه را کندند و جدولها را ریختند و رفتند. روز بعد آمدند چندتایی جدول کار کردند و رفتند! روز بعدش که جمعه بود و تعطیل و خبری هم از کارگران زحمتکش نبود!

و امروز که شنبه است باز هم آمدند مشغول کار شدند و خدا بداند تا کی این کار ادامه داشته باشد!

حالا این وسط تصور کنید ساکنیی را که مانده اند این همه شب اتومبیل هایشان را کجا پارک کنند! 

واقعا نمی شد یک شبه بیایند جدول را بکشند و بروند؟ حقیقتا این چه مدیریتی است که در شهرهای ما وجود دارد! گاهی می بینیم خیابانی را تازه آسفالت کرده اند که برای لوله ی آب می کنند و می روند. یک ماهی طول می کشد که تکمیلش کنند. تا این پروژه کامل می شود، مدتی هم طول می کشد که آسفالتش را بریزند و تازه بعد از آسفالت مجدد دوباره اداره ای دیگر یادش می افتد که همین خیابان مجددا باید حفاری شودو ... این پروسه همچنان ادامه دارد...

نعمتی بنام "زن"

یک چیزهایی در زندگی ما آدما هست که تا در اختیارشان داریم به ارزش آنها پی نمی بریم؛ آنگاه که دیگر نیستند و از وجودشان محروم می شویم تازه می فهمیم چه جای خالیی توی زندگیمان باز شده! زمانی این را می فهمیم که دیگر توانی برای برگرداندن اون نعمت نداریم. مثل نفس کشیدن! تا نفس می کشیم، ارزشش را درک نمی کنیم ولی وقتی نفسمان قطع شد متوجه می شویم که بدون نفس، زندگی مان هم به پایان می رسد.
زن هم چنین وضعیتی را دارد، زن در نقش مادر، همسر و...؛ در زندگی ما تاثیرات مثبت مهمی دارد که باید تا از دستشان نداده ایم قدر بشناسیم و نگذاریم حسرتشان را بخوریم.
روز زن هم می تواند بهانه ای باشد برای این که قدری به اهمیت آن توجه کنیم و با زبان هم که شده در این روز از زن قدرشناسی کنیم. (هرچند در فرهنگ ما چنین مناسبت هایی وجود ندارد) ولی چه اشکالی دارد که در این موضوع از دیگران تقلید کنیم!

روز زن بر همه ی زنان جهان، بویژه زنهای مظلوم و زحمت کش بلوچ، بالاخص مادران فداکار، مبارک باد.