تبليغاتX
کشکول بلوچ

نعمتی بنام "زن"

یک چیزهایی در زندگی ما آدما هست که تا در اختیارشان داریم به ارزش آنها پی نمی بریم؛ آنگاه که دیگر نیستند و از وجودشان محروم می شویم تازه می فهمیم چه جای خالیی توی زندگیمان باز شده! زمانی این را می فهمیم که دیگر توانی برای برگرداندن اون نعمت نداریم. مثل نفس کشیدن! تا نفس می کشیم، ارزشش را درک نمی کنیم ولی وقتی نفسمان قطع شد متوجه می شویم که بدون نفس، زندگی مان هم به پایان می رسد.
زن هم چنین وضعیتی را دارد، زن در نقش مادر، همسر و...؛ در زندگی ما تاثیرات مثبت مهمی دارد که باید تا از دستشان نداده ایم قدر بشناسیم و نگذاریم حسرتشان را بخوریم.
روز زن هم می تواند بهانه ای باشد برای این که قدری به اهمیت آن توجه کنیم و با زبان هم که شده در این روز از زن قدرشناسی کنیم. (هرچند در فرهنگ ما چنین مناسبت هایی وجود ندارد) ولی چه اشکالی دارد که در این موضوع از دیگران تقلید کنیم!

روز زن بر همه ی زنان جهان، بویژه زنهای مظلوم و زحمت کش بلوچ، بالاخص مادران فداکار، مبارک باد.


برچسب‌ها: زن, مادر

اتفاقی که باورش نمی کنیم!

مرگ! این اتفاقی که تا برایمان نیفتاده، باورش نمی کنیم!
خیلی از اطرافیانمان را می بینیم که تا دیروز در جمع مابودند، شور و شوق زندگی داشتند، از سلامت کامل برخوردار بودند؛ اما امروز ناگهان می شنویم که دیگر نیستند! آن انسان پر از حیات و زندگی، تبدیل شده به جسمی بی جان که در دل خاک می سپاریمش و همه و همه، حتی نزدیکترین افراد وابسته به وی، ترکش می کنند و میروند پی زندگیشان تا فردا نوبت خودشان برسد...
دیروز یکی از عزیزان فامیل را از دست دادیم، کسی که وجودش ارزش داشت برای طایفه. حضرت شیخ الاسلام هم در تشییع جنازه ی ایشان به نکات بسیار خوبی اشاره کردند؛ فرمودند: به کجای این دنیا دل می بندیم؟ دیده ایم بسیاری خانه های نیمه کاره را که تکمیل نشده صاحبشان دنیا را ترک می کند. مغازه ها و مراکز اقتصادی تکمیل شده ای که صاحبشان مراسم افتتاحش را هم نمی بینند. و...
واقعا مرگ ناگهانی می آید. انتظارش را نداریم که سر می رسد.


برچسب‌ها: مرگ

گدان (سیاه جادر)

مروچی تاتیلت، زاگان زرتنءُ شتن کها.
تروزاکی دارین که اَنگه مالداریَ کَنت، پسءُ مالانءَ زُرتهءِ ءُشُتَه گِدانان، یَک جایی نزیکِ چمَّگا (زاهدانی رو نِشتِنَی نِیمگا) چمّگ، زاهدانی دوروبرَی گیترین دِگارنت که شه زاهدان باز بُرزتِرنت. اُوَدی بُرزی شَه دَریابا 1639 مترنت! در حالی که زاهدان     1383متربرزنت.

شُتَن تروزاکی هَلکا، گِدانان باز جُوانین جایی جِکِّش کُرتَت، دِکانی دیما ءُ یک رودُکِی اِی پَانادا که دو روچ دِیمَی هَوران آپِ آئُرتَت.

ناشتاآ اَمَّارَ وَرِی این نان گو مَسکَه آ ءُشِیر(دوگ)ا داتِش، که باز وشَّتَنت.

گدانی تها نشتن ءُ شِنِکّءُ گُوَرَگَانِی پیرَّگءُ گارَّگ ءُ مُرگانِی کَرّکَرّ ءُ کُروسَانِی بانگ، دِگه حالءُ خوشیی داشت (شُمی جا هَالی)

نِی جِنِکّءُ گُوارزَاکُک که گومَّا هُورَتَنت گَلانَگ دَر بُوتَنت ءُ یَکسَره دَنَّا چَارَ کُرتِش (گُشتَی بَلکین شَه زِیندانی آزات بوتگنت!)

گرَندءُ اِستُون هَم دَم به دَمءَ گرومِّتءِ ءُاَمّی شادیءُ لذتانءَ تکمیلءَ کُرتءِ. نیمروچا هم پَس شه چَرتِنَا بِرگشتنتءُ رمگی پَسءُ بُزانِی گارَّگءُ پِیرَّگ به ای فضاآ اِضافه بُوت. رَمگارءَ که دُشتِش، وَشِّین شیرچایی هم جورِش کُرت که شیرچاهی ورگ هنچو چسپت که گوشتَگءَ نبیت.

بیگاتِرا هَم اِستون رَستءُ یک زَبرین هَورِی رِیت، هَوری ترِک ترِک به گدانَی سَرا، دِگَه سَازی جورءِ کُرت که به آ دیمَی تَواران که گُشتن، اضافه بوت.

خلاصه باز ای روچ بِمَّا وَش گوَستءُ پِیشَی یاتانءَ زِندگءِ کُرت.

برگردان فارسی



برچسب‌ها: گدان

رفتارهای متعصابه

انسان بر اثر بی دانشی، گاهی به جایی می رسد که همه ی آنچه می بیند، جلوی دماغشه و اسیر تعصبات بیجا و بی معنا می شود که هم زندگی خودش را چالش انگیز می کند و هم باعث آزار دیگران می گردد!

برخی از هم استانیهای زابلی ما هم دچار چنین حالتی هستند، بویژه زمانی که می شوند گروهبان!
این هفته مهمانانی داشتیم از تهران، که در بخش خصوصی از اهمیت خاصی برخوردار اند و می شود گفت از نخبگان اقتصادی ملت هستند.
برای ورود و خروجشان به زاهدان  با مسوولین فرودگاه به توافق رسیدیم که از پاویون فرودگاه استفاده شود. و در این بین از استانداری نامه ی رسمی بردیم که 5 نفر از مسوولین محلی بخش خصوصی هم جهت استقبال و بدرقه مهمانان، وارد پاویون شوند.
اما یک افسر زابلی با دیدن این آدما که لباس محلی به تن داشتند از ورودشان ممانعت کرده و سربازهایی که دم در ورودی ایستاده بودند، به قدری با خشونت رفتار کردند و رئیس اتاق بازرگانی را هول دادن که عینکشان شکست! و این در حالی بود که یکی دیگر از افراد (مدیر عامل شرکتی محلی) که در استان فعالیت تجاری دارد ولی در اتاق بازرگانی هیچگونه مسوولیتی ندارد (اما زابلی است) سوار بر خودروی شخصی، وارد پاویون شد!!
این گونه افراد کوتاه بین هستند که با رفتارهای نسنجیده، موجب سلب آرامش مردم عزیز استان و کشور می شوند!


برچسب‌ها: تعصب, زابلی

اعتراض بی جا!

در مطلب قبلیم، «آبگینه» یک نظر قابل تامل داده بود که این داستان را به یادم آورد:


در کارخانه ای در یک منطقه ی تاسیساتی، هنگامی که زنگ ناهار به صدا در می آمد، همه ی کارگرها در کنار هم می نشستند و ناهار می خوردند.

یکی از کارگرها همواره با یک نواختی تعجب آوری بسته ی ناهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد: "لعنت بر شیطان! امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد؛ چون من از کالباس متنفرم." او عادت داشت هر روز بدون استثنا از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد! هفته ها گذشت... کم کم سایر کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند.
سرانجام، یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت: "لعنت بر شیطان! اگر تا این اندازه از ساندویچ کالباس متنفری، چرا به همسرت نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟"
-    "منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم!! من خودم ساندویچ ها را درست می کنم!!"

اگر قدری بیندیشیم تمام شرایط حاکم بر زندگی ما، حاصل اعمال، تفکرات و تصمیم های خود ماست و تا خود مان نخواهیم اوضاع خود را بهبود ببخشیم، خداوند هم آن را تغییر نخواهد داد.


برچسب‌ها: بلوچ در استان
  • درباره ما

      در این کشکول، مطالب متنوعی می نویسم (بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص)
      البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
      "ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطن و قابل احترام"
      /گمشـــــــادزهــــــی/
  • برچسب‌ها

  • لينك دوستان

  • آرشيو مطالب

  • پيوندهاي روزانه

  • آخرين مطالب ارسالي

  • آمار و امكانات