تبليغاتX
کشکول بلوچ
کشکول بلوچ
قالب وبلاگ

دوست دارم به مردم بگويم زندگي همانند سفري با اتوبوس است.

شما در سفر هستيد؛ گاهي جاده هموار است و گاهي ناهموار، شايد در مسيرتان گم شويد يا مسيري را خارج از برنامه ريزيتان طي كنيد و در جهتي كه هرگز پيش بيني نمي‌كرديد به پيش رويد. چه چيزي سبب مي‌شود اتوبوستان به حركت ادامه دهد؟ انرژي! در اين جا شما را با چهار قانون كه زندگيتان را با انرژي مثبت تقويت مي‌كند آشنا مي كنم.

1- شما راننده اتوبوس خودتان هستيد.

اگر مسووليت زندگي خود را به عهده نگيريد، پس نمي‌توانيد آن را در مسيري كه مي‌خواهيد، برانيد. البته شما مي‌توانيد در طول مسير كمك بگيريد (بايد هم اينطور باشد) و از راهنمايي هاي ديگران استفاده كنيد، ولي به خاطر داشته باشيد كه اين اتوبوس شما و سفر شما است.

2- آرزو، تصور و تمركز، اتوبوس شما را در مسير درست قرار مي‌دهد.

ابتدا شما بايد خواستار انجام كاري و رفتن به جايي باشيد سپس نياز به تصويري از مقصد داريد (براي كمك به باقي ماندن در مسير، آنها را بنويسيد: تصور من از زندگي اين است كه ...)و تبديل آن تصور به واقيعيت با افكارتان شروع مي‌شود. هر چه بيشتر در باره خواسته‌تان فكر كنيد و بر آن تمركز كنيد، خودش را بيشتر در زندگيتان نشان مي‌دهد.

3- لبــريز از انــرژي مثبت شويد.

در اين جا قصد دارم با فرمولي آشنايتان كنم:

E+P=O

E به جاي رويدادهايي كه در زندگي ات روي مي‌دهد.

P به جاي ديدگاهي كه نسبت به آن رويداد داري.

O به جاي نتيجه اي كه از آن به دست مي‌آيد.

شما نمي‌توانيد اتفاقات زندگيتان را كنترل كنيد ولي مي‌توانيد چگونگي دريافت و عكس‌العمل به آنها را كنترل كنيد و نسبت به آنها واكنش مناسب نشان دهيد. انرژي‌اي كه هر روز انتخاب مي‌كنيد در زندگيتان داشته باشيد كمكتان مي‌كند تا مسير مناسبي را انتخاب كنيد.

4- به مسافرانت عشق بورز

از احساساتتان استفاده كنيد و با مديريت انرژي مثبت به مسافرانتان عشق بورزيد. مغناطيس عشق شويد و بر خصلت‌هاي مثبت تيم‌تان تمركز كنيد. بهترين روش براي اين كار اين است كه به آنها كمك كنيد ارزش دروني‌شان را كشف كنند. خوش بگذرانيد و از سفرتان لذت ببريد.

منبع: مجله "موفقيت"


[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 10:56 ] [ گمشادزهی ] [ ]
با توجه به شايعات موجود در مورد قطع اينترنت، مطلب جالبي در "وب شهر" ديدم كه عين اون مقاله را در ذيل مي‌خوانيد:

شش دليل براي قطع نشدن اينترنت بين الملل

اين روزها بازار شايعات در مورد اينترنت ملي داغ است و اين شايعات تا قطع شدن اينترنت بين الملل تا دو هفته آينده! هم پيش رفته است اما چرا اينترنت بين الملل اقلاً به اين زودي ها قطع نخواهد شد؟

برای این کار دلایلی زیادی وجود دارد که 6 تا از مهمترین آنها به این شرح هستند:
١-نبود خدمات بر پايه اينترنت ملي:هنوز هيچ خدمات پايه اي براي اينترنت ملي وجود ندارد. با اين حساب بستن اينترنت بين الملل يعني توقف آي تي نصفه نيمه ايران. اساساً محتوايي متنوع روي اينترنت ملي وجود خارجي ندارد. ايميل و مسنجر و موتور جستجو از حداقلهاي مورد نياز است. (وقتی محتوا نیست موتور جستجو چه چیزی را جستجو کند؟)
٢-ريزش ناگهاني كاربران خشمگين:شما اگر بشنويد اينترنت بين الملل وجود ندارد آيا اساساً انگيزه براي شارژ اكانت اينترنتي خود داريد؟
٣-سوپاپ اطميناني به نام رسانه مخالف:شايد تصور كنيد كه نبود اينترنت ابزار مناسبي ارزيابي مي شود اما چنين نيست نبود رسانه اي به نام اينترنت نه تنها بازار شايعات را داغ مي كند بلكه مي تواند عامل تجميع فشار اجتماعي و انفجار شود. با اين حساب بعيد است جز در موارد و زمانهاي خاص اساساً تمايلي به قطعي اينترنت بين الملل وجود داشته باشد. (سرگرمي خوبي براي ملت است! بگذاريد با حرف خودشان را خالي كنند!)
٤-بحران ناگهاني در خدمات هاستينگ:شايد ندانيد اما همين معدود شركتهاي تامين كننده خدمات هاستينگ معتبر در ايران عمدتاً ريسلر هاستهاي خارجي هستند و در واقع سرورهايشان اجاره اي و در خارج از ايران واقع هستند و بلوكه كردن اين دسترسي يعني از دسترس خارج شدن تقريباً هشتاد درصد وب فارسي و عدم امكان دسترسي به آن!
٥-برنامه هاي خريد باند بين الملل:در همين شرايط فعلي نه تنها قراردادهاي فعلي لغو نشده اند بلكه توسعه حداقلي اينترنت بين الملل در دستور است. شايد باند مصرفي ايران در حد يك دانشگاه بزرگ اروپايي هم نباشد اما در هر حال اقلاً در سالهاي اخير همواره با شيبي بسيار كم رو به رشد بوده است.
6-از دسترس خارج شدن دومینهای ثبت شده در خارج:شما وقتی نام دامنه سایتی حتی اگر در داخل هاست شده باشد را میزنید ابتدا باید آن نام دامنه به آدرس DNS انتقال یابد و سپس شما به هاست آن هدایت شوید. خوب با این حساب تنها دامنه های دات آی آر قابل جهتدهی هستند زیرا مابقی اساسا”در یک رجیسترکننده خارجی ثبت شده اند.

شما چه فکر میکنید؟

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 10:29 ] [ گمشادزهی ] [ ]


قول مي‌دهم:

1- كه آن قدر محكم باشم كه هيچ چيز نتواند آرامش ذهن من را بر هم زند./

2- كه با همه از سلامتي، خوشبختي و كاميابي صحبت كنم./

3- كه به دوستانم اعتماد به نفس بدهم./

4- كه فقط به جنبه خوب و واقعي همه چيز نگاه كنم./

5- كه فقط به بهترين‌ها بينديشم، براي بهترين‌ها تلاش كنم و انتظار بهترين ها را داشته باشم./

6- كه همان قدر كه براي موفقيت خودم مشتاقم، براي ديگران نيز باشم./

7- كه اشتباه‌ها و خطاهاي گذشته را به فراموشي بسپارم و تلاش بيشتر براي آينده داشته باشم./

8- كه هميشه حس و حال خوبي داشته باشم و در برخورد با ديگران لبخند بزنم./

9- كه آن قدر وقت براي خودسازي صرف كنم كه ديگر زماني براي قضاوت در مورد ديگران نداشته باشم./

10- كه در مورد آسيب رساندن به خودم بيش از حد رئوف باشم؛ در مورد عصباني شدن، بيش از حد نجيب باشم؛ در مورد ترسيدن، بيش از حد قوي و در مورد سپردن خودم به دست نگراني‌ها، بيش از حد بي‌خيال باشم./

11- كه نظر خوبي نسبت به خودم داشته باشم و آن را به تمام دنيا اعلام كنم، البته نه با حرف، بلكه با كارهاي بزرگي كه انجام مي‌دهم./

12- كه اعتقاد راسخي داشته باشم كه دنيا طرف من بوده و هرچه كه برايم پيش مي‌آيد به خير و صلاح من است./

«باورهاي خوشبينانه» براي نخستين بار در سال 1912، در اثري از كريستن دي. لارسون Chaistian D. Larson به نام "نيروهاي شما و روش استفاده از آنها" چاپ شد./ (نقل از مجله موفقيت)

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 11:19 ] [ گمشادزهی ] [ ]

دوست عزيزمان جناب آقاي رحيم در وبلاگشان نسيم ساربوك (ساربوك جوان) مطلبي بسيار نغز به نقل از عبدالواحد برهاني نگاشته اند كه به دل من نشست.

عين مطلب را جهت استفاده عزيزان نقل مي‌كنم:

در ادبیات شفاهی مردم بلوچ از جمله ، حکایتی است که گرسنگی تاریخی مردمان بلوچستان و سیستان، و نیز همدردی و تعامل دیرینه و مستدام آنها با یکدیگر را به خوبی نشان می دهد.
هیچان ، روستایی است در دهانهء جنوبی  ـ تنگ سَرهَه ـ ؛ همانجا که دادشاه ، مادام کارول آمریکایی را کشت. وحکایتی که نقل می شود، به نام ـ سگ های هیچان و سگ های سیستان ـ تقریبا در تمام بلوچستان معروف است.
حکایت می کنند که  درست  چون همین سال های ما ، چون امسال و پارسال و هفت سال ، هیچ باران نبارید. و سگ های هیچان از گرسنگی به تنگ آ مدند. و تصمیم گرفتند تدبیری کنند، وبرای نجات از گرسنگی راهی بجویند. پس زوزه کشیدند و یکدیگر را فرا خواندند و گرد هم آمدند و شور و مصلحت کردند. و تنها طریق آن دیدند که راهی سیستان شوند ؛ که به انبار گندم معروف بود.
پس از یک ماه شب و روز پیمایی ، خسته ورنجور  به ـ کاروان دَ رـ فرود آمدند؛ تا آبی به دل ِ ناشتا بزنند و دمانی بیاسایند. از قضا درآ نجا  یک دسته سگ دیگر در سایه ای لمیده بودند ؛ که با دیدن اینها سر بلند کردند. سگ های هیچان ، هلاهوش از تشنگی ، عجالتا خود را به حوضچه های آب جاری رود خانه سپردند. و درآ ن غلت زدند و آب خوردند و بیرون آمدند. ونزد دستۀ دیگر رفتند و سلام و علیک کردند و احوال جوییدند. و حوال چنین شنیدند :
  در سیستان، هفت سال است که آسمان نمی پس نداده است. و گیاهان و چار پایان  همه از بین رفته اند. حتی موشی به سوراخی باقی نمانده است. وما ، تنها یک جان از هفت جان خود را به کول بسته  به هیچان می بریم. بلکه در آنجا چیزی باب دندان بیابیم.
سگ های هیچان گفتند :
ــ ما خود سگ های هیچانیم ؛ که پس از هفت سال چون زمین سیاه شد شور و صلاح کردیم و به طرف سیستان براه افتادیم؛ که درآنجا چیز دندان گیری مگر دست دهد.در این هفت سال ؛ ما نان را به خواب هم ندی...
سگ های سیستان، چشم هاشان درخشید :
ــ گفتید « نان»!؟..
سگ های هیچان گفتند :
ــ آری؛ « نان ».
ــ چیست این « نان »؟!
یکی از هیچانی ها ، با پنجه ا ش شکل گردی روی ماسه ها کشید و گفت :                    
ــ این است « نان ».
سیستانی ها  که لب و لوچه هاشان آ ب افتاده بود  برای اطمینان بیشتر ، یک بار دیگر پرسیدند :
ــ « نان » همین است؟
هیچانی ها گفتند :
ــ همین است.
در این وقت ، سگهای سیستان ناگهان حمله ور شدند به « نان ». و چنان گرد و خاکی به پا کردند که     ـ نان ـ در آن میان گم شد. ناچار ایستادند، تا گرد و خاک رقیق شد. و دیدند که ازـ نان ـ اثری نیست. پس به هم پریدند که، تو خوردی...تو خوردی!...
و سگ های هیچان ، اوضاع سیستان را دریافته ، یواشک ، دم شان گذاشتند لای پای شان. و زدند به چاک دره ی « آلیـد َر ». و سرازیر شد ند به مقصد هما ن هیچستان خود ؛ که ، وقتی « نان » دست نمی دهد ، خوشا « آب ِ » ولایت. 
این که نقل شد، حکایتی است از فرهنگ مردم. ومنظور از نقل آن ، به هیچ وجه توهین به سگ های  هیچان و سیستان نیست ؛ اگر چه گرسنگی در عین کار و کوشش ، عیب نیست که نقل آن توهین به حساب آید.
منظور از نقل این حکایت ، یاد آوری آ ن رشتۀ باریک ِ ارتباطی است  بین انسان و انسان ؛ از زابل تا هیچا ن. و از بلوچستان تا سیستان ؛ که وقتی روزگار تنگـش را می کشید ، به امید یاری روی به یکدیگر می نهادند.
اما بگذر از سگ ها، وبگذار قحطی هفت سالۀ قدیمی را ؛ که داستان امروز  داستان دیگری است. داستان من و تو ست در هم اکنون. در خشکسالی هفت سالۀ کنونی ؛ که پایانی هم برایش متصور نیست. و در هیچستان من ، هیزم هم قحط است. تابستانم بی آب . و زمستانم بی هیزم. وقحطی من ، منحصر به این ها هم نیست.
تو از میان شولای خاکستری شهر سوخته چون ققنوس سر بر می آوری ؛ وزندگی جدیدی را آغاز     می کنی . وهمه ی امکانات زمینی هم به یاری ات می شتابند  تا اسناد هستی و چیستی خود را به جهان اعلام کنی. حتی هامون خشکیده ات را از فرش اسفل ، به عرش اعلی برسا نی. ودود از قلهّ ی تفتان برآوری.  در این معنی که موضوع من است ، آیا می دانی،  هامون چیست ، وتفتا ن کجاست؟
                  وقت آن است که خون موج زند در دل لعل       زین تغا بُن که خَزَف می شکند بازارش.
تقابل میان ِ خزف و لعل ، عینا  مانند تغابن بین هامون و تفتان است. که در اینجا  به زیان تفتان ، و به نفع هامون تمام شده است.حافظ ، که این بیت از اوست، به خوبی می دانسته که لعل از کوه بدست می ـ  آید . و خزف ، از دریا و دریاچه.
وقتی سخن از ـ نشانه ی یک فرستنده تلویزیونی است ، آ ن نشانه ، بی گفت وگو ، باید هیا تی مانند یک دکل داشته باشد؛ مانند تفتان. و اگر به دلایلی ، با تفتان مخالفت شد، ـ نخل ـ بلوچستان همچنان ایستاده، در تمامت اینجا خود نمایی می کند. و اگر با کمال بی انصافی ، با این هم مخالفت شد، می شود با همان بی انصافی، بلوچستانی ها را وادار به غمض عین کرد . و پیشنهاد برادر دانشمند و ارجـمند ما، آقای سلمان صالح زهی را پذیرفت، و کلمۀ ـ هاتف ـ را ، که جمع اضداد بسیار خوب و با مسما یی است، جانشین ـ هامون ـ کرد. اما، با این هم مخالفت شد. واصرار بر اصرار آمد که شبکه تلویزیونی استان ، در حضیض هامون بماند. هامونی که گاه نیمه خالی است وگاه خالی. ودر حالت خالی گودالی است،  بی فخر و فایده؛ که کم ترین زیان اش ، سقوط ارزش فرهنگی یک رسانۀ دیداری ـ شنیداری به اعماق وَیلات ـ است ؛ در حالی که از آغاز، که دستگاه ارزشمندی با بودجه کلان راه اندازی می شود، هدف، بی گمان سقوط و پسروی و انحطاط نیست؛ بلکه، تما یل به اوج و ترقی و تعالی است.
در پس زمینۀ آرم تصویری شبکه هامون، « دکل »ی است. ودر آغاز هر روزۀ برنامه ها، لوگوی    گرافیکی شبکه هامون ، چون پرنده ی کوچکی به پرواز در می آید. می رود و بر بالای آن دکل ، مقام  می کند.
این خود گواه آن است، که این پرنده ی کوچک، استقرار بر ا وج شانۀ امن و استوار و وافی به مقصود تفتان را می طلبد . نه در غلـتیدن و فرو ُافــتید ن به عمق حضیض ِ ویل ِ عریض ِ هامون را. و خوش دا رد آوازش را بر بلندای یک کوه سر دهد. نه در مُغا ک چاهی ؛ که شباهت به مقـبره های خانوادگی پارتی های باستان  می برد. ـ اگر چه پارتی ها ، به لحاظ نام وزبان ولباس ، به بلوچستانی ها شبیه ترند، تا سیستانی ها.


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 9:56 ] [ گمشادزهی ] [ ]

روزي يك فيل تنها كه به دنبال كشف دنياي آرماني و با ارزش خود مي‌گشت، به رودخانه‌اس رسيد. آب كاملا شفاف و گوارا بود. فيل خواست از آن بنوشد، وقتي خم شد و خرطومش را در آب فروبرد، ناگهان... واي...

چي شد؟ چه اتفاقي افتاد؟
فيل با تمام وجودش فرياد زد: واي! چشمم افتاد.
در واقع، چشم راست او از حدقه خارج شده و در رودخانه افتاده بود.
هرچه گشت، چيزي نديد. با نگراني خرطومش را در بستر رودخانه حركت داد بلكه آن را پيدا كند. او آن‌قدر به اين كار ادامه داد تا آب كدر شد. هرچه بيشتر خرطومش را تكان مي‌داد، ماسه‌هاي كف رودخانه بيشتر به حركت در‌مي‌آمدند و شانس خوب ديدن را از او مي‌گرفتند.
در همين حين، ناگهان متوجه صداي خنده بلندي شد. خشمگين برگشت و ديد كه يك قورباغه كوچك سبز روي تخته سنگي در كنار رودخانه نشسته و با دهان كاملا باز به او مي‌خندد.
فيل گفت: به نظرت خنده دار مي آيد؟من چشمم را گم كرده‌ام و اين موضوع براي تو خنده دار است؟
قورباغه گفت: موضوع خنده دار كاري است كه انجام مي‌دهي؛ آرام بگير، آن وقت بهتر خواهي ديد!
فيل كه كمي هم خجالت زده شده بود به توصيه قورباغه عمل كرد. آرام گرفت و ديگر خرطومش را در آب حركت نداد. موج‌ها از بين رفتند و شن‌ها دوباره در قعر آب نشستند. آن گاه فيل چشم خود را در عمق رودخانه ديد؛ با خرطومش آن را برداشت و دوباره در حدقه چشمش گذاشت و البته فراموش نكرد كه از قورباغه تشكر كند.
بعضي وقت‌ها براي به دست آوردن چيزي و يا رسيدن به مقصودي فقط بايد كمي آرام گرفت. موج‌ها فرو خواهند نشست و زلالي آب، خود را نشان خواهد داد. دست و پازدن زيادي فقط شما را خسته تر و عصبي تر مي‌كند؛ با اندكي صبر برخي از مشكلات خود به خود رفع مي‌شوند.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 9:6 ] [ گمشادزهی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در این کشکول، مطالب مختلف و بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص، می نویسم. البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
"ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطنٍ قابل احترام"
/گمشـــــــادزهــــــی/