<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کشکول بلوچ</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 07:03:28 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شهامت گذشتن از گردوها؟!</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=گردو hspace=0 src=&quot;http://iranut.com/images/walnut%5B1%5D-nut.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حکایت می‌کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: &quot;این سبد گردو را هدیه می‌دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.&quot;&lt;BR&gt;مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردي که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: &quot;نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد.&quot;&lt;BR&gt;او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: &quot;من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.&quot; این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.&lt;BR&gt;خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دايم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است.&lt;BR&gt;بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.&lt;BR&gt;شاگردانی که کلاس درس را به بهانه‌های مختلف تعطیل می‌کنند و اجازه تشکیل مرتب و منظم کلاس را نمی‌دهند از این نکته کلیدی غافلند که بدون کلاس درس و بدون برگزاری امتحانات دیگر مدرسه و دانش آموختن بی‌معنا می‌شود و سبد که از دست رفت هر شاگرد گردویی است که زیر سنگی می‌غلتد و از بین می‌رود.&lt;BR&gt;بیايید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهد شد و به هیچ‌کس سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید. دیگر فرصت‌ها برابر در اختیار کسی قرار نخواهد گرفت و آرامش و قراری که در یک چهارچوب محکم و استوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد. بسیاری از شکارچیان باهوش به دنبال سبد هستند و نه گردوهای داخل آن. بنابراین حواسمان جمع باشد که بی‌جهت سرگرم گردوبازی نشویم و اصل‌کاری را از دست ندهیم.&lt;BR&gt;حتما داستان آن نگهبانی را شنیده‌اید که می‌دید هر هفته یک پیرزن یک قایق موتوری پر از خاک و شن را از این سمت ساحل به آن سمت ساحل می‌برد و نگهبان هر چه داخل قایق را وارسی می‌کرد چیزی جز خاک و شن بی‌ارزش پیدا نمی‌کرد. چند سال بعد وقتی نگهبان بازنشست شد، به آن سوی ساحل رفت و سراغ پیرزن را گرفت و از او پرسید: &quot;تو اکنون زن بسیار ثروتمندی هستی و من در تعجبم که چگونه با جابه‌جا کردن خاک و شن بی‌ارزش موفق شدی این همه ثروت برای خود جمع کنی. لطفا به من بگو راز تجارت تو در چیست؟&quot;&lt;BR&gt;و پیرزن با حیرت به نگهبان گفت: &quot;من خاک و شن جابه‌جا نمی‌کردم! من موتور قایق خرید و فروش می‌کردم. در قایقم شن و خاک می‌ریختم تا کیفیت و کارآیی موتور را قبل از تحویل به مشتری امتحان کنم!&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 07:03:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دریغ خوبی!</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;بهتر است همیشه انسان به چیزهایی که دارد فکر کند و با اندیشیدن بیهوده به آنچه ندارد خودش را آزار ندهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;یکی از رمزهای خوشبختی همین است که نعمتهایی را که خداوند بهمان ارزانی داشته همواره مدنظر داشته باشیم و روزی را در نظر بگیریم که بخش کوچکی از این نعمتها را اگر خالق هستی از ما دریغ بدارد چی بر سرمان می آید؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;با این مقدمه می خوام داستانی دیگر از شیوانا برایتان نقل کنم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P&gt;یکی از شاگردان مدرسه ی شیوانا که صاحب همسر و یک پسر و دختر بود بر اثر حادثه ای از دنیا رفت. شیوانا به شاگردان مدرسه گفت که نیازهای مالی و غذایی خانواده او را تامین کنند و به پسر در مدرسه کاری بدهند تا درآمدی داشته باشد و محتاج دیگران نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدتی گذشت، پسر به خاطر رضای همسر جوانش مادر و خواهرش را با چوب کتک زد و از خانه پدری بیرون انداخت. آن مادر و خواهر سرگردان و آواره به مدرسه ی شیوانا پناه آوردند. شیوانا وقتی متوجه شد که پسر چنین کاری کرده است او را نزد خود خواند و به او گفت: &quot;تو چرا این زن و دختر بی پناه را که مادر و خواهرت هستند کتک زدی و ازخانه پدری بیرون کردی؟&quot; پسر با خیره سری و با لحن مسخره گفت: &quot;شما به من گفتید خالق کاینات به کسی بدی نمی کند، شما هم که اهل معرفت هستید به کسی بدی نمی کنید، پس از سمت شما به آدم هایی که بدی می کنند آسیبی نمی رسد! خوب من هم که هوس کرده ام بعضی اوقات بدی کنم، اشکالی دارد؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیوانا آهی کشید و گفت: &lt;STRONG&gt;&quot;آدم های خوب وقتی می خواهند بد باشند فقط خوبی های خود را دریغ می کنند، خالق کاینات هم فقط اگر خوبی هایش را از تو دریغ کند دیگر نیازی به مجازات و بدی نیست! همین امروز از مدرسه بیرون می روی و دیگر لازم نیست سر کار برگردی، مبلغی هم که از جانب مدرسه بابت پدرت به شما پرداخت می شد، از این به بعد فقط در اختیار مادر و خواهرت قرار می گیرد، آنها اگر می خواهند در حق تو نیکی کنند مختارند اما دیگر امیدی به این مدرسه نداشته باش. کتک زدن مادر و خواهر بی پناه و یتیم کاری بسیار زشت و نفرت انگیز است، ما تو را به خاطر کار ناشایستی که انجام دادی مجازات نمی کنیم اما این حق را به خود می دهیم که خوبی و نیکی خود را از تو دریغ کنیم، بقیه کار را به خالق کاینات واگذار می کنیم.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 07:22:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متفاوت هم می شود زندگی کرد</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 328px; HEIGHT: 319px&quot; border=0 hspace=0 alt=محبت align=left src=&quot;http://homepage3.nifty.com/Fairy/pink%20rose41.jpg&quot; width=379 height=396&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;یاران صمیمی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;وقتی می توان با &lt;FONT color=#990099&gt;محبت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;         با &lt;FONT color=#990099&gt;صمیمیت&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#990099&gt;صداقت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                              زندگی کرد، در کنار هم، بدون اینکه در نظر بگیری اونی که همسایته، همراه و همسفر دو روز زندگیت هست، دارای چه عقیده، آئین زبان و یا قومیتی هست، پس چرا اینگونه ایاممان را سپری نکنیم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;آیا این شیوه زندگی کردن هزینه ی بیشتری دارد یا زندگیی که همراه دشمنی، خشونت و نفرت از آدما باشه؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;می خوام کمی روی این موضوع عمیق تر فکر کنیم، همه منفی ها را از ذهنمان پاک کنیم... مثبت بیندیشیم و همدیگر را دوست داشته باشیم.. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آسیب رساندن یا آسیب دیدن هیچ کس خوشحال نشیم ولو اینکه برخی باورهایمان اینگونه بهمان می گویند که او دشمنت است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مقابل این باورها بگوییم کی گفته؟ و چرا؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با این تفکر هم خودمان آسوده می شویم و هم دیگران و دنیا می شود یک بهشت...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 13:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بترس اماخودت را ترسو نخوان</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;بعد از یک غیبت طولانی، سلامی نو خدمت دوستان عزیزم عرض می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مطلبی دیدم از شیوانای معروف که بد ندیدم براتون نقلش کنم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تن به تن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار می کرد تا بتواند خرج خود و خانواده را تامین کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزی شیوانا با تعداد از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است! همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: &quot;مرا ببخشید، با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشته ام همگی پوچ و بی ارزش بوده اند!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شیوانا دستش را بر شانه او زد و گفت: &quot;تو همان کاری را انجام دادی که من و بقیه هم اگر بودیم انجام می دادیم، ترسیدن یکی از احساسات موقتی انسان است که در وجود همه گاهی ظاهر می شود، اما ترسو بودن یک صفت و یک لقب دایمی است که می تواند تا آخر عمر همراه انسان باشد. حتی اگر احساس ترس دایمی هم بود تو حق نداشتی لقب ترسو را برای خودت انتخاب کنی، هرگز در مورد احساسی که داری لزومی نیست که حس بدی داشته باشی و آنقدر ناراحت شوی که لقب های ناشایست را روی خودت بپذیری. بگذار احساساتت بدون این که ذهن تو نگران بدنام شدن باشد در وجودت جاری شوند و جلوه گری کنند و محو شوند. تو آنها را نظاره کن، احساسات ناشایستت  را غربال کن و به حس های دیگر اجازه بده بیایند و بروند، اما در این میان هرگز آنها را قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساساتت نامگذاری کنند. فراموش نکن که تو همیشه این حق را داری که بترسی ولی در عین حال ترسو نباشی&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 18:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب شیرین را از ما پس گرفتند!</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>۵ سال قبل بود که بعد از سالها انتظار &quot;آب شیرین&quot; در لوله های منازل محله ی ما در زاهدان جاری شد، همه خوشحال از این خدمت مسوولین بودند و بهره مند از این نعمت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 480px; HEIGHT: 489px&quot; height=907 alt=&quot;آب شيرين&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/f/fc/Water_droplet_blue_bg05.jpg&quot; width=1281 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند هفته قبل یک روز صبح و قت شیر آب را باز کردیم با کمال نا باوری مشاهده کردیم که با آبی کدر، شور و غیر بهداشتی مواجه شدیم!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این امر مصادف بود با روزهایی که می دیدیم تعدادی دیگر از همشهریان دارند از آب شیرین برخوردار میشوند، اوایل فکر می کردیم شاید آبی که در لوله های منازل آنان وجود داشته باعث این امر گردیده، اما بعد از گذشت چند روز فهمیدیم که قضیه چیز دیگری است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگار مسوولین امر صلاح را در این دانسته اند که در آستانه انتخابات عده ای را با جاری ساختن آب شیرین در شیرهای منازلشان خوشحال کنند و مهرهای دولت &quot;مهرورز&quot; را یادآور شوند!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتی اگر این امر به بهای بی مهری به جمع دیگری از هموطنان بیانجامد!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا شاید هم ما اهالی آن محل شهروند درجه۲ هستیم و شایستگی استفاده از آب شیرین را نداریم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانم کدام امر صحیح است ولی امیدوارم مسوولین مربوطه دست از مردم فریبی بردارند و به جای اضافه کردن طرح ها، آنچه را که قبلا انجام شده، به جای خود بگذارند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 06:18:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهي ديگر به حوادث زاهدان</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>در مورد اتفاقات اخير زاهدان حرفهاي زيادي زده شده و بحث‌هاي متنوعي انجام گرفته؛ اما بنده ميخواهم از بعدي ديگر به اين مساله نگاه كنم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزي كه اتفاقات بعد از اهانت به امام جمعه اهل سنت در زاهدان رخ داد، مغازه‌ها و بخصوص نانوائيهاي شهر بسته شد و براي تهيه آذوقه قدري مردم دچار مشكل شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينجا بود كه مساله‌اي ذهنم را مشغول كرد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=نانوايي hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/mud1yx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و آن  اينكه اكثر قريب به اتفاق نانوائيهاي سطح شهر در اختيار افراد يك مذهب از ساكنين اين شهر هستند (اين مطلب را روز انتخابات اعضاي انجمن خبازان زاهدان  متوجه شدم) نيز مراكز نظامي و تسليحات در دست همان يك گروه هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا تصور كنيد اگر چنين حوادثي براي مدتي طولاني‌تر ادامه يابد، چه فجايعي براي افراد قوم و مذهب ديگر به وجود مي‌آيد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 07:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 456px; HEIGHT: 284px&quot; height=438 alt=&quot;سال نو مبارك&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.zccim.com/Advertisement/AdFiles/465aa2d9d-0fdc-4424-ba54-ad9cde8bade3.jpg&quot; width=496 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3&gt;سال نو و آغاز بهار طبیعت مبارک/ امیدوارم زندگیتان سبز و خرم باشد و سالی توام با شادکامی، پیروزی و برخوردار از آزادیهای بیشتر قومیُ مذهبی و ملی داشته باشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 08:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید قربان و تعطیلات ما</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;عیدتان مبارک&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.ImageCave.com/gamshadzahi/happyeid.jpg&quot; align=left border=0&gt;با شکوه ترین عید مسلمین جهان در راه هست، در تمام دنیا مسلمانان این روز را گرامی میدارند و کشورهای اسلامی حد اقل سه روز برای جشنهای عید قربان تعطیل اعلام می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگرچه بنده با تعطیلات زیاد که لطمه به اقتصاد مملکت می زند، موافق نیستم، اما در کشوری که برای ولادت و وفات یا شهادت انسانهای فراوانی تعطیل اعلام می شود، مملکتی که داعیه ام القرای اسلام را دارد، بعید است که این روز را گرامی نداشته  و اجازه نمی دهد کارمندان و محصلین و دانشجویان در سه روز عید به دید و بازدید بپردازند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما اهل سنت که با عنایت به توصیه های پیامبر اسلام اقدام به گرامیداشت این مناسبت می نماییم، همواره با نبودن تعطیلی،با مشکلاتی مواجه هستیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر بخواهیم به دیدار نزدیکانی که در شهرستان هستند برویم، با عنایت به عدم تعطیلی مدارس، قادر به این کار نیستیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاش مسوولین مملکت مقداری از تعطیلات نوروز را می کاستند و در این عید سه روزی را تعطیل اعلام می نمودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff3399 size=3&gt;فرارسیدن عید قربان ، پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا بر شما مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 07:42:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنها استان بي گاز كشور!!</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;استان ما از بسياري امكانات رفاهي محرومه! يكي از اين موارد &lt;STRONG&gt;&quot;لوله كشي گازه&quot;&lt;/STRONG&gt; البته بنده تا حالا فكر مي‌كردم خيلي جاهاي ديگر هم از اين نعمت بي‌بهره هستند و مثل ما سيلندر گاز به دست بايد اينطرف آنطرف بچرخند تا جايي محلي را پيدا كنند كه كاميون حامل گاز مرحمتي نموده كپسولها را پر كنند، آنهم گاهي با ايستادن در صف‌هاي طولاني كه حتي در زمستان و هنگام كمبود گاز، شايد به زمان بيش از ۲۴ ساعت انتظار در صفها هم بكشد!&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و يا اگر پولي در بساط داشته باشد، با قيمتي معادل هفت هزار تومان يك سيلندر ۱۱ كيلويي را خريداري نمايد..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://bp2.blogger.com/_ntVn7sO6c0g/R30XBO8rh9I/AAAAAAAAAmc/OzQTmhVe6gE/s320/7_8610110588_L600.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما مدتي قبل مهماناني از تهران داشتيم، وقتي گفتيم ما گاز لوله كشي نداريم، باورشان نمي‌شد، مي‌گفتند اصلا ما فكر هم نمي‌كرديم كه در مركز استاني از كشور، گاز لوله كشي نشده باشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و يا چند روز قبل صاحب فروشگاهي مي‌گفت: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;براي خريد بخاريهاي گاز سوز وقتي سفارش مي‌داديم، كارخانه‌داران باورشان نمي‌شد، كه در زاهدان گاز لوله كشي نشده باشه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اينجا بود كه فهميدم شايد ما تنها مركز استاني هستيم كه گرفتار اين مصيبتيم! نميدانم جرممان چيه؟ حالا يك عده‌اي شايد شهروند درجه ۲ جمهوري اسلامي باشند، اما عزيزاني هم در اينجا زندگي مي‌كنند كه چوب ما درجه دو ها را مي‌خورند، خدا كنه دل مسوولين به حال اين همسايگانمان بسوزه و ما هم در كنارشان به نوايي برسيم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 09:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دغدغه آینده فرزندان بلوچ</title>
<link>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;دانش آموز&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.ImageCave.com/gamshadzahi/13870225_jomhori_islami_05_shahrestan_16_1.jpg&quot; align=right border=0&gt; هر روز، وقتي فرزند نازنينم را مي‌برم مدرسه، مي‌بينم كه سر صف، مي‌بايست دانش آموزي يك سري شعار و ادعيه مثل &quot;دعاي فَرَج&quot; با صداي بلند بخواند و اين كودكان پاك آن مطالب را تكرار كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيشتر دانش آموزان مدرسه هم &quot;بلوچ&quot; هستند و اهل سنت؛ خانواده‌هايشان اعتقادي به غيبت فردي كه براي &quot;فَرَجَش&quot; دعا كنند هم ندارند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر روز به اين فكر مي‌كنم كه داخل كلاس به اينها چه‌ مي‌آموزند؟ مگر نه اينكه اينان را براي سواد آموزي و فراگيري دانش روز، والدينشان به اينجا آورده‌اند؛ و اگر قرار بود علم دين ياد بگيرند، به مراكز ديگري كه براي اين منظور وجود دارد و وظيفه آنها دين آموزي هست مي سپردندشان؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دغدغه بنده و بيشتر پدر و مادرهاي بلوچي كه قدري تفكر مي‌كنند اين است كه آينده اين كودكان با اين نوع آموزش چه مي‌شود؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قبلا هم در اين مورد صحبت كرده‌ام، اما از بس موضوع به نظرم مهم است باز هم تكرارش مي‌كنم و از &lt;STRONG&gt;انديشمندان و علماي قوم مي‌خواهم كه در اين زمينه به چاره جويي بپردازند.&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 07:59:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gamshadzahi&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>gamshadzahi</dc:creator>
<guid>http://gamshadzahi.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
