![]() |
![]() |
|
|
اگر به دقت وجود خودمونو بنگریم و میکروسکوپی در دست بگیریم می بینیم تنمون تشکیل شده از بیلیونها سلول که یک شیء نامرئی اونا رو به هم وصل کرده ویک جسم را تشکیل داده اند که با وحدت کامل خودشون موجب زندگی این مجموعه می شوند که با دشمنی کردن یک سلول (سرطانی) همه سلولها حتی خود آن متجاوز از بین می رود. اگر فراتر از این تلسکوپی در دست گرفته عالم را نگاهی بندازیم مشاهده خواهیم کرد که سیارات و کهکشانها در کنار هم با نظمی ویژه قرار گرفته و با سردادن سرود یگانگی مجموعه ای را که ما جزءبسیار کوچکی از آن هستیم با هماهنگی خارق العاده ای به چرخش در آورده اند. حال در این بین بشریت تشکیل شده از تک تک ما آدما با رنگ، شکل، عقیده و افکار و پوششهای مختلف که با در کنار هم قرار گرفتن، جامعه بشری نام برده می شود. حال این انسان اگر انسان دیگری را به دلیل یک رنگ، زبان و یا عقیده متفاوت با خودش بخواهد از بین ببرد آیا به مجموعه ای که خودش جزئی از آن است ضربه نزده؟ آیا شایسته است که این کار را انجام دهد؟ بهتر نیست مارکها و برچسبهایی(مثل زبان، پوشش، عقیده و ...) که خودمان ساخته ایم و موجب جدایمان از همدیگر می شود را از بین ببریم و به همدیگر عشق بورزیم؟ آیا به جای دشمنی کردن که موجب بوجود آمدن آتشی می شود که چشمان خود افروزنده آن آتش نیز از دودش در امان نخواهد ماند، بهتر نیست اصلا به آتش فکر نکنیم؟! آیا نمی شود با قدری تفکر در فراسوی این وجود خاکی دنیایی متفاوت از آنچه تا کنون ساخته ایم برایمان بسازیم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مرداد 1384ساعت 11:14 توسط گمشادزهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این کشکول، مطالب مختلف و بدون در نظر گرفتن موضوعی خاص، می نویسم. البته بیشتر سعیم بر این است که مسایل و مشکلات ملت بی پناه و بدون تریبون بلوچ را بنویسم.
"ایران سرای من است و هر ایرانی، با هرنوع گویش، پوشش، دین، مذهب و اندیشه، هموطنٍ قابل احترام" /گمشـــــــادزهــــــی/ |
|
RSS
|